حلوای زعفرانی 👇
دو ساعتی به افطار مانده بود
حاج رستم همانطور که هندوانه سوا می کرد،گوشی تلفن همراهش زنگ خورد .....
بله بفرمایید ؟
سلام حاجی حالت خوب؟
ممنون شما خوبی ؟
قبول باشه حاج رستم
سلامت باشی آقا مرتضی
ببخشید حاج رستم، ۱۳۰ تا ظرف حلوا زعفرونی که خواسته بودید آماده ست ،کی میاید ببرید؟
تو میوه فروشیم الان کارم تمام میام،تا قبل اذون خودم میرسونم
باشه حاجی منتظرم ،خداحافظ....
حاج رستم هر سال ماه رمضون
چند بار تو مسجد افطاری
می داد و حالا امشب برای افطار ۱۳۰ تا ظرف حلوا زعفرونی به قنادی محله سفارش داده بود ..
سوار ماشین شد رفت سمت خونه،لباس عوض کرد وضو گرفت،حرکت کرد سمت قنادی.
سلام آقا مرتضی
سلام حاجی مخلصم،حاجی تنهایی ؟
آره
بزار بگم بچه ها بیان کمکت ...
نه،نیاز نیست..
حاجی این دو تا کارتن خودش، هر کارتن ۶۵ تا ظرف !
دستت درد نکنه ،چند شد؟
قابل نداره حاجی ،با مشتری ظرفی ۵ هزار تومن حساب
می کنیم شما ۴۵۰۰ بده ،میشه :
۵۸۵ هزار تومن،قابل شما نداره...
......
حاج رستم داشت سوار ماشین
می شد، چشمش به دختر
بچه ای افتاد که مادرش بغلش کرده بود و داشت تو سطل زباله شهرداری دنبال چیز به درد بخوری می گشت....!
حاج رستم رفت سمت صندوق عقب ماشین ،چند تا ظرف حلوا برداشت که بده دختر بچه و مادرش....
خواهر ،خواهر ،بیا این حلوا بگیر ،نذر افطار اینم سهم شما!
زن بدون برگشتن به عقب دخترک رو زمین گذاشت و برگشت تا ظرف های حلوا رو بگیر که حاج رستم سر جا خشک شد...!
خواهرش عصمت بود...!
(عصمت خواهر حاج رستم ۵ سال بود شوهرش رو تو تصادف از دست داده بود)
ظرف های حلوا از دست حاجی افتاد و عصمت دخترک رو بغل کرد و سریع از اونجا دور شد!
حاج رستم موند و ی کوله بار غم!
*ده سال پیش وقتی پدر حاج رستم فوت شد،حاجی با وکالتی که از دو تا خواهرش و مادرش گرفته بود تمام اموال پدرش رو به نام خودش کرد،مادرش گذاشت خانه سالمندان ،که بعد از ۴ سال فوت شد،عصمت و اعظم دو تا خواهرش هم از اون روز باهاش قطع رابطه کردن.....*
عصمت و دخترک که رفتند
حاج رستم موند و حلواها و یک
عمر عذاب !!
😢گاهی چه زود برای جبران خطاها دیر می شود😢
*قبول باشه حاج رستم*





نقل قول
