سلام
تلاش کنیم اشعار زیبایی که از کلمه جنگ در آن استفاده شده است را یکجا جمع کنیم.
لذا شعر حتمآ خشن نخواهد بود گاهی هم عاشقانه ونیز گاهی آرزو خواهد بود



| ❤ |
سلام
تلاش کنیم اشعار زیبایی که از کلمه جنگ در آن استفاده شده است را یکجا جمع کنیم.
لذا شعر حتمآ خشن نخواهد بود گاهی هم عاشقانه ونیز گاهی آرزو خواهد بود
موضوعات تصادفی این انجمن:
- ژنرال جاسوس
- معرفی بیمارستان های ارتش در تهران
- کدام مسئولان نظام باید دارایی خود، همسر و...
- تعيين تکلیف خدمتی پرسنل کادر
- 10 مورد از عجیبترین اختراعات نظامی شوروی...
- همسان سازی حقوق ها
- آیا سپاه از بیماران خاص هم حمایت میکند؟
- از تاریخ درس بگیریم.
- فعال شدن مهرههای اسرائیل در جنوب شرق ایران
- مناجات که همیشه در دوران دفاع مقدس جزعی از...



| ❤ |
بیایید امشب آرزو کنیم
☃️ آرزوى صلح جهانی
آرزوی دنیا بدون جنگ و خونریزی
☃️ آرزوی عدالت و برابری
آرزوی دنیای بدون فقر و گرسنگی
☃️ آرزوى سلامتی برای همه
آرزوى صداقت ویکرنگی
⛄️ آرزوى سر سبزى و بركت
آرزوى دوست داشتن و
☃️ خیلی آرزوهای خوب برای هم
شـــب خــــوش



| ❤ |
اول ژانویه
روز_صلح_جهانی است.
اولین روز سال نو میلادی
به امید رسیدن به دنیایی در صلح و بدون جنگ،
روز صلح جهانی نامگذاری شده است



| ❤ |
امیدوارم درسال 2023
تمام گلهای جهان
خوشبو باشند
دنیا روشن و ازتیرگیها
و جنگ دور باشد
مردم شاد باشند
و به تمام آرزوهایشان برسند
پـیـشـاپـیـش
سال نو میلادی مبارک



| ❤ |
امیدوارم درسال 2023
تمام گلهای جهان
خوشبو باشند
دنیا روشن و ازتیرگیها
و جنگ دور باشد
مردم شاد باشند
و به تمام آرزوهایشان برسند
پـیـشـاپـیـش
سال نو میلادی مبارک



| ❤ |
جسم پاکم...
خوابدیدم پایم از رفتن ز ره وامانده بود
جسم ِپاکم در زمین پربلا جا مانده بود
آنچنان زخمیبه تن اُفتاده بود از دشمنان
پیکرم را سُرب داغ ِدشمنان سوزانده بود
نه توانیبود برخیزم نه امیدی به کس
طعم ِمردن را به مجروحیچو من فهمانده بود
دست و پایم خون وجسمم غرق در دریای خون
خونتمام ِهستی ام را پابه سر خیسانده بود
شدنظرازمنبهسو ییدیدمش اندرمیان
تیر ِدشمن هردلیریراچو من خواباندهبود
سر به سرخونبود وآتش از زمین تا آسمان
هرکسیرامثلمنازجنگ وخونترسانده بود
وضع،جنگی بود وغوغایی میانِ جبههها
تخم نفرت در دل ِهرعاقلی بنشانده بود
آنکهطبلجنگ میزد دیدم او را عاقبت
مثلخردرمنجلابی لای گل درمانده بود
بعد ِکشتار وجنایت آن خبیث بیحیا
چهره را از ترسجانشازهمه پوشانده بود
جنگ بودش آنچنان بی اختیار ازمادران
هرجوانیراچوگُل اندرکفن پیچاندهبود
اف به جنگو اف به آنانی که میدارندجنگ
جنگ،مردمرا زشهرو از دیارش رانده بود



| ❤ |
ای کاش بجز رنگ خدا رنگ نباشد،
در ملک خدا فقر و بلا ، جنگ نباشد
ای کاش که در سینۀ کس غصّه نبینند
با این همه نعمت ، دل کس تنگ نباشد
ای کاش وفا جای جفا شیوۀ ما بود
اندیشۀ کج ، حقه و نیرنگ نباشد
ای کاش دلی در قفس نفس نبینی
تا سینه چو آیینۀ پر زنگ نباشد
ای کاش اگر دست نیازی به تو رو کرد
از لطف بگیری ، دلت از سنگ نباشد



| ❤ |
امیدوارم بابانوئل
به جای کادوهای زیبا،
تقدیر زیبا و دنیای
بدون جنگ و خونریزی
هدیه
برات بیاره،
تقدیرخوب رو نمیتونی
الان حس کنی،
اما درآینده میفهمی بهترین
آرزو روبرات داشتم.



| ❤ |
این شعر "سيمين بهبهانى" واقعا انسانی و زيباست:
رها کردیم خالق را ، گرفتاران ادیانیم !
تعصب چیست در مذهب ؟!
مگر نه این که انسانیم !
اگر روح خدا در ماست...
خدا گر مفرد و تنهاست ....
ستیزه پس برای چیست ؟!
برای خود پرستی هاست ..
من از عقرب نمی ترسم ولی از نیش می ترسم
از آن گرگی که می پوشد لباس میش می ترسم
هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست
من از سوزاندن اندیشه در آتیش می ترسم ...



| ❤ |
تا که هم کفرم شوی ، قدری گناه آورده ام
کعبه ای امّا برایت قبله گاه آورده ام
می کنی شقّ القمر با چشم های نافذت
من برای دیدنت یک تن نگاه آورده ام
تاب مژگانت مرا بی تاب کرده بی وفا
گر نداری باورم ، یک سینه آه آورده ام
گر ستم ها کرده ای بر قلب رنجورم ولی
بر همان قلب ستمکارت پناه آورده ام
بی تو گشتم لامکان ای سرزمین مادری
تا شوی کنعان من یک حلقه چاه آورده ام
ای که دائم با دلم ساز مخالف می زنی
من برایت یک اسیر سربراه آورده ام
کرده ای تقویم ها را پیر و صبرم را تهی
از تمام زندگی ، عمری تباه آورده ام
یک تنه با خاطراتت در ستیزم روز و شب
یک دل تنها به جنگ یک سپاه آورده ام
مرتضی_شاکری
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)