

| ❤ |
دلتنگم..
برای دخترکی که رویا میبافت.. فارق از وضوح نبودن ها..
سردی نبایدها.. سختی گسستن ها..
موضوعات تصادفی این انجمن:
- پیامبران وامانان برای هر چیزی یک حدیث گفته...
- امام باقر (ع) می فرمایند :
- ▲♣ ♠ ▲احاديث ناب ناب▲♣▲محادثه بر وزن مشاعره...
- میدونی بهترین عمل روز جمــــــــــــعه چیه؟
- ✿✿✿آیا پیامبرت را میشناسی؟ ✿✿✿
- یافتن آسان احادیث
- ๑۩๑روایتی از امام هادی علیه السلام : بدان!...
- کودکان را به 5 دلیل دوست دارم!
- مهم ترین کتب معتبر احادیث شیعی چیست ؟
- هشدار استاد قرائتی نسبت به نقل احادیث جعلی


| ❤ |
مقدمه
راههاى فراوان براى براى هدايت و بيرون آمدن انسان از ظلمت و رفتن به سوى نور وجود دارد خداوند براى سعادت و تكميل اخلاق ، آن قدر براهين و شواهد و آثار (1) و آيات خلق كرده كه قابل احصاء و شمارش نيست ؛ تا جائى كه براى هدايت مردم انبياء را با بينات (2) و كتب و معجزات و آيات فرستاد تا شايد مردم راه صحيح را بياموزند و به سعادت و پيروزى نايل شوند.
پيامبر صلى الله عليه و آله ما در تمام دوران رسالتش از نظر قولى و عملى در تهذيب نفوس و تكميل اخلاق اسوه بودند و فرمودند (من به خاطر تكميل اخلاق مبعوث شدم ).(3)
مشكل بشر در عدم رعايت فضايل و كسب رذائل و ميل به شهوات و اطاعت از شيطان است ، تا جائى كه عده اى همانند حيوانات زندگى مى كنند. پيامبر صلى الله عليه و آله عظيم الشاءن براى ترميم و مداواى اخلاق بشرى ، و فروكش شدن طغيانها و كنترل غرايز از هيچ نسخه اى دريغ نورزيدند و آنچه را لازم بود بيان كردند.
چون سعادت دنيوى و اخروى مدرس مى خواهد، و هر كسى نمى تواند راه افراط و تفريط را كاملا نشان دهد، و اعتدال را مبرهن سازد، خداوند كه خود حكيم على الاطلاق است همه انبياء بخصوص پيامبرمان را مربى و معلم اخلاق معرفى نموده است تا خلقش با پيروى از او راه انحراف را در پيش نگيرند و به رذائل نزديك نشوند و عزت دو سرا را قابل شوند.
در قرآن سوره اى به نام (قصص ) است و آن خود دليل است كه : بشر احتياج به داستان و حكايت دارد.
از اول تا آخر قرآن جاى فراوان از انبياء و پادشاهان و قومها و... قصص نقل كرده است حتى سوره اى به نام قصص دارد همچنين درباره جنگ و صلح ، مسائل خانوادگى و اجتماعى و عقيدتى و مانند اينها را خداوند به زبان قصص و داستان بيان داشته است تا با خواندن آنها راه ترقى و تنزل و سقوط و صعود در همه زمينه ها بخصوص اخلاقى را مردم بفهمند و به كار گيرند.
تازه در سوره يوسف عليه السلام از اول تا آخرش داستان جناب يوسف و يعقوب و زليخا و برادران را نقل فرموده است ، و در اول سوره مى فرمايد اى پيامبر صلى الله عليه و آله (ما بهترين حكايات را وحى اين قرآن بر تو مى گوييم ). (4)
و در آخر همين سوره مى فرمايد: (همانا در حكايات آنان براى صاحبان عقل عبرت كامل خواهد بود). (5)
و واقعا يكى از شاهكارهاى قرآن همين حكايت يوسف عليه السلام است كه آن را (احسن القصص )نام نهاده و در آخرش هم فرموده : اين حكايات درس عبرت است براى كسانى كه مى خواهند متنبه شوند و پند بگيرند و شيوه انسانهاى كامل را در پيش گيرند.
اميرالمؤ منين عليه السلام در نهج البلاغه در اين باره به فرزندش امام حسن عليه السلام مى فرمايد:
(اگر چه من عمر (بسيار) نكردم ولى در كارهاى گذشتگان نگريستم و اخبارشان را انديشه نمودم و در آثار (باز مانده هاى آنان ) سير كردم ؛ انگار مانند يكى از آنان گرديده ام .
گويا به سبب آنچه از تاريخ آنان به من رسيده است با همه آنان از اول تا به آخر بوده ام پس زندگى خوش و خوبيهاى آنها را از زندگى تيره و بد برگزيدم ، و سود و زيان را دانستم و از ميان آنها آنچه پسنديده بود برايت خلاصه كردم و آنچه را مجهول بود از تو بدور داشتم .)
حقير سالهاى قبل كتابى براى مداواى صفات رذيله در علم اخلاق به نام (احياء القلوب ) نوشتم ؛ و در انديشه ام بد كه كتابى در حكايات اخلاقى را گرد آورى كنم ، تا اينكه قضاى الهى را مسافرت و هرجت نصيب شد، و داعيه نوشتن بوجود آمد. اما با وجود عدم بضاعت كتب مورد نياز، به آنچه در دسترس بوده اكتفا كردم و بعون الله شروع به تحرير حكايات و قصص اخلاقى نمودم ، و براى هر موضوعى و در هر باب پنج حكايت را درج كردم .
البته كتابى را نديم به اين صورت تاءليف شده باشد، گر چه كتابهائى مانند نمونه معارف اسلام و پند تاريخ قريب سى سال پيش نوشته شده بود و ما هم از اين دو كتاب استفاده كرديم ، لكن در آن دو، آيات ، روايات ، اشعار و امثله هم درج شده بود، ولى ما فقطى به ذكر قصص اكتفا كرديم و در بيان مطالب از آيت و روايت و اشعار و امثله كه هم حجم كتاب زياد مى شد و هم فهم آن براى همگان ميسر نبود، دورى كرديم .
اين تاءليف براى عموم مردم از پير و جوان كه تا حدى خواندن و نوشتن را بدانند كافى است ، و مطالبى علمى يا حديثى كه تفهيم آن براى توده مردم مشكل بود تا حد امكان درج نكرديم .
اگر چه بعضى از حكايات شايد جنبه عينى و حقيقى نداشته باشد، نظر ما جنبه تعليمى و عبرت آن است كه خوانندگان محترم از آن ياد گيرند.
در تعيين هر موضوع از يك قضيه ادعا نداريم كه فقط يك موضوع از يك قضيه استفاده مى شود كه ما درج كرديم ، بلكه موضوعات ديگر هم از بعضى قضايا مى شود استفاده كرد.
در نقل عبارات يا ترجمه فقط معناى تحت اللفظى آورده نشده است بلكه براى تفهيم از نقل به معنى و مفهوم و اشارات هم استفاده شده است .
و براى عدم تداخل و اطاله كلام ، بعضى از موضوعات را نياورديم و بسنده كرديم به آنچه نظيرش را آورده ايم مثلا را آورديم و نظير او يعنى انفاق را نياورديم .
براى خسته نشدن خواننده و تنوع از يك سرى داستانها مثل حكايت حكما و شاعران فقط استفاده نشده است بلكه متنوع آورديم تا خواننده در هنگام مطالعه خسته نشود و لذت بيشترى از قضايا ببرد.
از آنجائى كه امانت دارى بايد حفظ شود، هر حكايتى را از هر كتابى كه نقل كرديم با ذكر كتاب و جلد و صفحه متذكر شديم ، فقط در تصحيح و تنقيح و تغيير بعضى عبارات و كلمات براى روان تر شدن مطلب قلم به تحرير ما در آمده است .
اميد است خوانندگان خود پس از خواندن قضايا و حكايات كمى انديشه كنند، پند و عبرت بگيرند، تا راهى نوين براى حركت به سوى مكارم اخلاق را در جان خود ايجاد كنند؛ و آنهايى كه انشاء الله داراى فضايل هستند، اين حكايات را براى ديگران به جهت ترميم يا مداواى نفوس ضعيف نقل كنند.
سيد على اكبر صداقت
و آخر دعواناان الحمدلله رب العالمين
مرداد 1378
دلتنگم..
برای دخترکی که رویا میبافت.. فارق از وضوح نبودن ها..
سردی نبایدها.. سختی گسستن ها..


| ❤ |
قال الله الحكيم : (انك لعلى خلق عظيم .
1: اخلاق
در حقيقت تو اى پيامبر صلى الله عليه و آله بر نيكو خلقى عظيم آراسته اى ) (6)
قال رسول الله صلى الله عليه و آله بعثت لاتمم مكارم الاخلاق .
من براى تكميل اخلاق نيك مبعوث شده ام (7)
شرح كوتاه :
اخلاق خوب در دنيا جمال انسان است و موجب گشايش و سرور در آخرت است . بوسيله آن دين صاحبش كامل ، و موجب قرب بحق مى شود هر نبى و ولى و برگزيده خدا داراى اخلاق نيك بودند، و هر مؤ منى بايد براى اينكه ميزان اعمالش سنگين تر باشد، به حسن اخلاق مزين شود.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: (حاتم (خاتم ) زمان ما كسى است كه خوش اخلاق باشد، و سوء اخلاق صاحبش را به فشار قبر و جهنم مبتلا مى كند و در دنيا هم دوست داران كمى دارد.)
ميزان شناخت افراد فقط علم يا پول يا رياست نيست ، بلكه صفات پسنديده ايست كه دارنده آن نزد حق مقبول و نزد خلق ممدوح و ممتاز مى باشد(8)
1- پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام و نعيمان(نعيمان بن عمرو انصارى ) از قدماى صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و مردى مزاح و شوخ بوده است نوشته اند: روزى عربى از عشاير به مدينه آمد و شتر خود را پشت مسجد خوابانيد و به مسجد وارد شد و به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد.
بعضى از اصحاب به نعيمان گفتند: اگر اين شتر را بكشى ، گوشت آن را تقسيم مى كنيم و بعد قيمتش را پيامبر صلى الله عليه و آله به اعرابى خواهد داد.
نعيمان شتر را كه كشت ،: صاحبش سر رسيد و فرياد بر آورد و پيامبر صلى الله عليه و آله را به داد خواهى خواست .
نعيمان فرار كرد؛ و رسول الله صلى الله عليه و آله از مسجد بيرون آمد و شتر اعرابى را كشته ديد، پرسيد: چه كسى اين كار را كرده است ؟ گفتند: نعيمان پيامبر صلى الله عليه و آله كسى را فرستاد تا او بياورند او را در خانه (ضباعة بنت زبير) (9) يافتند كه نزديك مسجد بود. فرستاده را به محل مخفى گاه اشاره كردند كه درون گودالى با مقدارى علف تازه خود را پوشانده بود.
فرستاده به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد و همره پيامبر صلى الله عليه و آله با جمعى از اصحاب به منزل (ضباعه ) آمدند، و جاى مخفى شدن نعيمان را نشان داد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: علفها را از او دور كنيد، و آنها چنان كردند، نعيمان از مخفيگاه بيرون آمد.
پيشانى و رخسار او از آن علفهاى تازه ، رنگين شده بود فرمود: اى نعيمان اين چه كارى بود انجام دادى ؟
عرض كرد: يا رسول الله قسم به خدا آن كسانى كه شما را به محل مخفى من راهنمائى كردند به اين كار وادارم نمودند.
پيامبر صلى الله عليه و آله تبسم كنان رنگ علف را با دست مبارك خود از پيشانى و رخسار او دور كردند و قيمت شتر را به مرد اعرابى دادند.(10)
دلتنگم..
برای دخترکی که رویا میبافت.. فارق از وضوح نبودن ها..
سردی نبایدها.. سختی گسستن ها..


| ❤ |
2- خزيمة و پادشاه روم(خزيمة ابرش ) پادشاه عرب بدون مشورت پادشاه روم كه از دوستان صميمى وى بود كارى انجام نمى داد رسول را به نزد او فرستاد، و از او درباره فرزندانش مشورت و نظر خواست او در نامه اش نوشت : من براى هر يك از دختران و پسران خويش مالى زياد و ثروتى فراوان قرار دادم كه بعد از من درمانده و مستمند نشوند. صلاح شما در اين كار چيست ؟
پادشاه روم جواب فرستاد كه : ثروت ، معشوق بى وفاست و دوام ندارد، بهترين خدمت به فرزندان اين است كه ، آنان را از مكارم اخلاق و خويهاى پسنديده برخوردار كنيد، تا در دنيا سبب دوام دولت و در آخرت سبب غفران باشد.(11)
دلتنگم..
برای دخترکی که رویا میبافت.. فارق از وضوح نبودن ها..
سردی نبایدها.. سختی گسستن ها..


| ❤ |
3- سيره امام سجاد عليه السلاميكى از اقوام امام سجاد عليه السلام ، نزد حضرتش آمد و شروع به ناسزا گفتن كرد. حضرت در جواب او چيزى نفرمودند چون از مجلس آن شخص برفت ، حضرت به اهل مجلس خود فرمود: شنيديد آنچه را كه اين شخص گفت الان دوست دارم كه با من بياييد و برويم نزد او تا جواب مرا از دشنام او بشنويد.
آنان گفتند: ما همراه شما مى آييم و دوست داشتيم كه جواب او را مى دادى . حضرت حركت كردند و اين آيه شريفه را مى خواندند: (آنان كه خشم خود را فرو نشانند و از بدى مردم در گذرند (نيكو كارند) و خدا دوستدار نكوكاران است .) (12)
راوى اين قضيه گفت : ما از خواند اين آيه فهميديم كه حضرت به او خوبى خواهد كرد.
پس حضرت آمدند تا منزل آن شخص و او را صدا زدند و فرمودند كه به او بگويند على بن الحسين عليه السلام است .
چون آن شخص شنيد كه حضرت آمده ، گمان كرد حضرت براى جواب گوئى دشنام آمده است !
حضرت تا او را ديدند فرمودند: اى برادر تو نزدم آمدى و مطالبى ناگوار و بد گفتى ، اگر آنچه گفتى از بدى در من است از خداوند مى خواهم كه مرا بيامرزد، و اگر آنچه گفتى در من نيست ، خداوند ترا بيامرزد.
آن شخص چون چنين شنيد ميان ديدگان حضرت را بوسيد و گفت : آنچه من گفتم در تو نيست ، و من به اين بدى ها سزاوارترم . (13)
دلتنگم..
برای دخترکی که رویا میبافت.. فارق از وضوح نبودن ها..
سردی نبایدها.. سختی گسستن ها..


| ❤ |
4- على عليه السلام و كاسب بى ادبدر ايامى كه اميرالمؤ منين عليه السلام زمامدار كشور اسلام بود، اغلب به سركشى بازارها مى رفت و گاهى به مردم تذكراتى مى داد.
روزى از بازار خرمافروشان گذر مى كرد، دختر بچه اى را ديد كه گريه مى كند، ايستاد و علت گريه اش را پرسش كرد. او در جواب گفت : آقاى من يك درهم داد خرما بخرم ، از اين كاسب خريدم به منزل بردم اما نپسنديدند، حال آورده ام كه پس بدهم كاسب قبول نمى كند.
حضرت به كاسب فرمود: اين دختر بچه خدمتكار است و از خود اختيار ندارد، شما خرما را بگير و پولش را برگردان .
كاسب از جا حركت كرد و در مقابل كسبه و رهگذرها با دستش به سينه على عليه السلام زد كه او را از جلوى دكانش رد كند.
كسانى كه ناظر جريان بودند آمدند و به او گفتند، چه مى كنى اين على بن ابيطالب عليه السلام است !!
كاسب خود را باخت و رنگش زرد شد، و فورا خرماى دختربچه را گرفت و پولش را داد.
سپس به حضرت عرض كرد: اى اميرالمؤ منين عليه السلام از من راضى باش و مرا ببخش .
حضرت فرمود: چيزى كه مرا از تو راضى مى كند اين است كه : روش خود را اصلاح كنى و رعايت اخلاق و ادب را بنمايى . (14)
دلتنگم..
برای دخترکی که رویا میبافت.. فارق از وضوح نبودن ها..
سردی نبایدها.. سختی گسستن ها..


| ❤ |
5- مالك اشتر(مالك اشتر) روزى از بازار كوفه مى گذشت با لباسى از كرباس خام و به جاى عمامه از همان كرباس بر سر داشت و به شيوه فقراء عبور مى كرد. يكى از بازاريان بر در دكانش نشسته بود، چون مالك را بديد به نظرش خوار و كوچك جلوه كرد و از روى استخفاف كلوخى (15) را به سوى او انداخت .
مالك به او التفات ننمود و برفت . كسى مالك را مى شناخت و اين واقعه را ديد، به آن بازارى گفت : واى بر تو هيچ دانستى كه آن چه كس بود كه به او اهانت كردى ؟
گفت : نه ، گفت : او مالك اشتر يار على عليه السلام بود. آن مرد از كار بدى كه كرده بود لرزه به اندامش آمد و دنبال مالك روانه شد كه از او عذر خواهى كند. ديد به مسجدى آمده و مشغول نماز است صبر كرد تا نمازش تمام شد، خود را بر دست و پاى او انداخت و پاى او را مى بوسيد مالك سر او را بلند كرد و گفت : اين چه كارى است مى كنى ؟ گفت : عذر گناهى است كه از من صادر شده است كه ترا نشناخته بودم .
مالك گفت : بر تو هيچ گناهى نيست ، به خدا سوگند كه به مسجد نيامدم مگر براى تو استغفار كنم و طلب آمرزش نمايم (16)
دلتنگم..
برای دخترکی که رویا میبافت.. فارق از وضوح نبودن ها..
سردی نبایدها.. سختی گسستن ها..


| ❤ |
2 : احسانقال الله الحكيم : (ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون
همانا خدا يار و ياور نيكوكاران است ) (17)
قال على عليه السلام : عاتب اخاك بالاحسان اليه
برادر دينى خود را بجاى سرزنش ، احسان و نيكى كن ) (18)
شرح كوتاه :
نيكى و نيكوكارى از صفاتى است كه خداوند صاحب اين صفت را دوست دارد. همانطورى كه خداوند به ما احسان كرده است ، لازم است ما هم در برابر خوبى هاى مردم نيكى بيشترى نمايم .
اگر كسى با ما بدى هم كرد براى تاءديب او، با احسان برخورد كنيم ، نه اينكه بدى را با بدى جواب دهيم كه موجب ازدياد كينه و دشمنى شود.
شيوه مردان الهى اين بود، كه اگر كسى به آنها سلام مى كردند، جواب سلام را بهتر كاملتر مى دادند؛ و اگر دستى براى نيكى بسوى آنها دراز مى شد افزون تر پاداش مى دادند.
دلهاى آدميان دوستدار نيكى كنندگان است ؛ و شيطان از اين عمل آدميان صورتش مجروح و دلش جريحه دار مى شود؛ و در اين راستاى محسن از منت گذاشتن ، احسان خود را خدشه دار نمى كند.
دلتنگم..
برای دخترکی که رویا میبافت.. فارق از وضوح نبودن ها..
سردی نبایدها.. سختی گسستن ها..


| ❤ |
1- يهودى و زرتشتىمرد يهودى و فقير با شخصى آتش پرست كه مال زياد داشت ، به راهى مى رفتند، آتش پرست شترى داشت و اسباب سفر نيز همراه داشت ؛ از يهودى سؤ ال كرد: مذهب و مرام تو چيست ؟
گفت : عقيده ام آن است كه جهان را آفريدگارى است و او را پرستش مى كنم و به او پناه مى برم ، و هر كس موافق مذهب من مى باشد به او نيكى مى كنم و هر كس مخالف مذهب من است خون او را بريزم .
يهودى از آتش پرست سؤ ال كرد: مرام تو چيست ؟ گفت : خود و همه موجودات را دوست مى دارم و به كسى بدى نمى كنم و به دوست و دشمن احسان و نيكى مى كنم . اگر كسى با من بدى كند به او جز با نيكى رفتار نكنم ، به سبب آنكه مى دانم كه جهان هستى را آفريدگارى است . يهودى گفت : اين قدر دروغ مگو كه من همنوع تو هستم ، و تو روى شتر با وسايل مسافرت مى كنى و من با پاى پياده با تهى دستى ، نه از خوراك خود مى دهى و نه سوار بر شترت مى نمايى .
آتش پرست از شتر پياده شد و سفره غذا را در مقابل يهودى پهن كرد يهودى مقدارى نان خورد و با خواهش بر شتر او نشست تا خستگى بگيرد. مقدارى راه كه با يكديگر حركت كردند، يهودى ناگهان تازيانه بر شتر نواخت و فرار نمود. آتش پرست هر چند فرياد كرد: كه اى مرد من به تو احسان نمودم آيا اين جزاى احسان من است كه مرا در بيابان تنها بگذارى ، فايده اى نكرد. يهودى با فرياد مى گفت : قبلا مرام خود را به تو گفتم كه هر كس مخالف مرام من است او را هلاك كنم .
آتش پرست رو به آسمان كرد و گفت : خدايا من به اين مرد نيكوئى كردم و او بدى نمود، داد مرا از او بستان .
اين گفت و به راه خود ادامه داد. هنوز مقدارى راه را نپيموده بود كه ناگهان چشمش به شترش افتاد كه ايستاده و يهودى را بر زمين انداخته و تمام بدنش مجروح و ناله اش بلند است .
خوشحال شد و شتر خود را گرفت و بر آن نشست و مى خواست حركت كند كه ناله يهودى بلند شد: اى مرد نيكوكار تو ميوه احسان را چشيدى و من پاداش بدى را ديدم ، اينك به عقيده خودت از راه احسان رومگردان و به من نيكى كن و مرا در اين بيابان رها مكن .
او بر يهودى رحم و شفقت نمود او را بر شتر خويش سوار كرد و به شهر رساند.(19)
دلتنگم..
برای دخترکی که رویا میبافت.. فارق از وضوح نبودن ها..
سردی نبایدها.. سختی گسستن ها..


| ❤ |
2- امام حسين عليه السلام و ساربانامام صادق عليه السلام فرمود: زنى در كعبه طواف مى كرد و مردى هم پشت سر آن زن مى رفت . آن زن دست خود را بلند كرده بود كه آن مرد دستش را به روى بازوى آن زن گذاشت ؛ خداوند دست آن مرد را به بازوى آن زن چسبانيد.
مردم جمع شدند حتى قطع رفت و آمد شد. كسى را به نزد امير مكه فرستادند و جريان را گفتند. او علما را حاضر نمود، و مردم هم جمع شده بودند كه چه حكم و عملى نسبت به اين خيانت و واقعه كنند، متحير شدند! امير مكه گفت : آيا از خانواده پيامبر صلى الله عليه و آله كسى هست ؟
گفتند: بلى حسين بن على عليه السلام اينجاست . شب امير مكه حضرت را خواستند و حكم را از حضرتش پرسيدند.
حضرت اول رو به كعبه نمود و دستهايش را بلند كرد و مدتى مكث فرمود: و بعد دعا كردند. سپس آمدند دست آن مرد به قدرت امامت از بازوى آن زن جدا نمودند.
امير مكه گفت : اى حسين عليه السلام آيا حدى نزنم ؟ گفت : نه .
صاحب كتاب گويد: اين احسانى بود كه حضرت نسبت به اين ساربان كرد اما همين ساربان در عوض خوبى و احسان حضرت در تاريكى شب يازدهم به خاطر گرفتن بند شلوار امام دست حضرت را قطع كرد.(20)
دلتنگم..
برای دخترکی که رویا میبافت.. فارق از وضوح نبودن ها..
سردی نبایدها.. سختی گسستن ها..
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)