صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27

موضوع: على علیه السلام معيار كامل

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    10,400
    تشکر
    5,991
    مورد تشکر
    12,371 در 5,683
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    shamee على علیه السلام معيار كامل



    على علیه السلام معيار كامل

    دكتر رجبعلى مظلومى
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    10,400
    تشکر
    5,991
    مورد تشکر
    12,371 در 5,683
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    بسم الله الرحمن الرحيم
    -«چه گويم درباره كسى كه:
    دوستانش از بيمى كه داشتند و دشمنانش از حسدى‏كه در دل مى‏پروراندند،فضايل او را پنهان كردند. و با اينهمه،شهرت فضيلتش،جهان را فرا گرفت.»
    خليل بن احمد نحوى
    -«على عليه السلام بواسطه شدت عدالتش شهيد شد،زيرا مردم طاقت تحمل قوانين او را نداشتند.»
    كارليل
    -«اى سرور من!آيا اين روا و سزاست كه به جاى فراهم آمدن به خدمتت،درباره‏ات اختلاف پيدا كنند؟!
    بعضى از آنها تو را از دست دادند و تو را نيافتند...
    گروهى تو را از دست دادند و يافتند...
    و فرقه‏اى تو را يافته آنگه از دست دادند...
    بى‏شك،اين شگفت‏حيرت زائى است.»
    سليمان كتانى
    (مقدمه كتاب‏«امام على عليه السلام مشعلى و دژى‏»)
    -«قهرمانيهاى امام على عليه السلام فقط منحصر به ميدانهاى‏كارزار نيست،بلكه او را در روشن انديشى،پاكى وجدان،سحر بيان،عمق و كمال انسانيت،شور و حرارت ايمان،بلندى همت و فكر،ياورى و هوادارى از رنجديده‏ها در قبال جفاكاران و فروتنى در مقابل حق،هر كجا كه تجلى كند،نيز قهرمان بود.»
    ميخائيل نعيمه
    -«على عليه السلام نزديكترين مردم به خدا،و بهترين فرد از نظر منزلت،و بالاترين كس از جهت فداكارى و مجاهدت است.»
    ابو بكر بن ابى قحافه
    (مناقب خوارزمى-كنز العمال)
    -«ما در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم،به على عليه السلام چنان مى‏نگريستيم كه بر ستاره نگاه مى‏كنيم.»
    عمر بن خطاب
    (الامام على-جرج جرداق مسيحى-جلد 1) در مكتب انسانيت و كمال،جانشين فردى كامل جز انسانى كامل نتواند بود.
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    10,400
    تشکر
    5,991
    مورد تشکر
    12,371 در 5,683
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    مقدمه:
    سخن گفتن از شخصى كه همه معنا است و شخصيت،به توصيف در نيايد،چه رسد به تعريف از او.
    آنجا كه چشم مى‏نگرد،و لفظ براى آن نگريسته‏ها،وضع شده،اگر ناتوانى كلام باشد،آنجا كه ادراك آدمى به كار است و جهت اعلام آن درك،كلماتى طرح و استعمال نموده،اگر نارسا و نامناسب باشد،چه توان كرد آنجا كه از معنائى فراتر از درك،و فراتر از انديشه،قصد سخن گفتن باشد.
    بى‏ترديد كه حيرت بر گوينده،پيش از مخاطب و بيش ازاو،دست دهد،و اين قدر،مسلم گردد كه بر آنجا كه حق است‏با تمام وسعتش و ولايت است‏با كمال والائى آن و قدر است‏با نهايت اعتبار وى اشارتى رفته است و همه را بدين حالت در انداخته،حالتى گر چه گنگ،اما هزار گفته نغز در ميان دارد،ولهى گر چه مبهم،اما هزار تصوير نيكو بر درون آويخته،داند و نداند بيان آن،شناسد و ننمايد عيان آن،چه نيكو فرمود خداوند سبحان درباره‏«ليلة القدر»كه: و ما ادريك ما ليلة القدر
    وه!كه اگر شب قدر را نتوان دريافت،روز قدر را كه نمودارى از«على اعلى‏»است چگونه توان يافت؟
    شارح نهج البلاغة،«ابن ابى الحديد»را همين مشكل در پيش بوده كه پياپى گفته است:چه گويم درباره كسى كه...و نيز خليل بن احمد نحوى را...و ديگرى را و ديگران را...آرى‏«وجود على‏»نيز از موضوعات معرفت فطرى است،اين معرفت را بر بنى آدم،بدان جهت پيش از تولد آموخته‏اند كه دنيا مدرسه‏اى لايق آن تعليم ندارد،و مكتبى قادر بر تعريفش در گذار حيات
    نيست.او كه خدا گونه است و شناسائيش نيز آنگونه كه خدا را كنند.فردوسى چه نيكو سرايد:

    خداوند بالا و پستى توئى
    ندانم چه اى؟هر چه هستى توئى

    آنچه را كه در فطرت ما،معرفتش را نهاده‏اند (از قبيل:معرفت‏حق،معرفت‏خير، عرفت جمال،معرفت فضيلت و كمال،و نيز معرفت قبله لايق،كه خداست،و معرفت اسوه لايق كه رسول و امام معصوم است.)
    و آميخته اين معارف را با گل آدمى،و به ويژه با دل او،«ولايت‏»نام كرده‏اند،اگر بخواهند كه به بيان آرند،جز به يافتن مصداق،و ارائه آن،نه ممكن مى‏شود،و نه سزاوار است.
    و بدين جهت گفته‏اند و به حق است كه گفته‏اند:
    «علي علي‏»
    و سخن تمام است.
    اين مجموعه سخن كه در محضر شماست،پيش از اين،جزء جزء آن،با نامهاى‏«شايسته‏ترين رهبر»،«مقام امير مؤمنان على عليه السلام‏»و«منظر انديشه‏ها»،تقديم شده بود،و دوستان،از نايابى آن گله‏مند بودند،به خصوص كه مقالاتى از آن،به بى‏مهرى‏تصحيح‏گر اوراق،مبتلا گشته بود و موجب شرم نگارنده...
    بر آن شديم كه دوباره نگاهى به اين مكتوبات،در حد ممكن،صورت گيرد و از پراكندگى،جمع آيد و تقديم سالكان طريق ولايت گردد.
    ناگفته نماند كه اگر در اين مجموعه،گفته‏هايى كوتاه از«ولايت‏»كرده‏ايم،به تفصيل بيشتر و لايق‏تر،به يارى خدا در كتابى ديگر كه مدار سخن بر وجود«امام زمان،مهدى عليه السلام‏»است،تقديم اهل مكتب خواهيم كرد.
    در اين مجموعه،ابتدا جويائى همه خلق را در پى مولا،نموده‏ايم و سپس پويائى عقل را در همان راه گفته‏ايم.
    آنگاه بيان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كه عقل كامل است درباره على عليه السلام و طرحى كه از وجود او در زبان افكنده،آورده‏ايم،آينه‏اى فراسوى آينه‏اى.
    همچنانكه على عليه السلام نيز رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را توصيف كرده است،و عجيب آنكه هر دو بيان،نمودار يك انسان است‏با دو نام و دو نشان.
    و از اين روى در دعاى فرج گوئيم:
    «يا محمد يا علي،يا علي يا محمد»
    بعدا گفتارى بس كوتاه درباره امامت و ولايت از ديدگاه مكتب،و در پايان،پس از چند شعر،از شعور شاعران نور يافته و در روشنى نشسته،منظر انديشه بيگانگان را ارائه كنيم كه به حكم انگيزه‏هاى فطرى،جوياى فضيلت‏اند،و مدل فضل و نمودار كمال را در همه سو مى‏طلبند، آنان كه على عليه السلام را بدين قصد رو كرده‏اند،گوئيم كه در على عليه السلام چه‏ها
    يافته‏اند؟و يا چه‏ها را از على عليه السلام درك نموده‏اند؟و به خاطر همان يافته‏ها و درك شده‏ها،او را به والاترين گونه تقديس كرده‏اند.

    آن يافته‏ها را هر جان آزاد آدميزاده مى‏جويد،و همانها فضيلتهاى مشترك انسانهاست و مشخصه انسانيت آنها.
    اميد آنكه اين كوشش،مقبول حق قرار گيرد و سعى مشكور به حساب آيد.
    تهران
    مظلومى
    بيست و هفتم رمضان 1402،ماه خدا




    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    10,400
    تشکر
    5,991
    مورد تشکر
    12,371 در 5,683
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    فصل اول:مقام امير مؤمنان عليه السلام

    روز«سيزدهم رجب‏»ميلاد كيست؟


    در آن روز،چه كسى پاى به جهان نهاده و چهره بدين عالم امكان گشاده؟
    مولود آن سپيده دم حيات كيست؟و ويژگيهاى اين آدميزاد فرشته خو چه؟
    گوش فرا دادم تا به گفت آنان كه از روزن زمان نگرانند و در جستجوى احوال گذشتگانند،توجهى كنم،و از حاصل تلاش ايشان استفاده‏اى نمايم...آنچه دل در اين سير بيند و مغز بدين سفر يابد،و هر يك را به گونه‏اى در بيان آرد و به نحوى بر زبان گذارد،بنيوشم،نخبه‏ها گزينم و در پيشگاه ذهنهاى روشن بشرى نهم تا بينديشند و باز بينند. شايد كه اين سر نهان و معماى عجيب جهان،شناخته گردد،و او چنانكه هست معرفى شود،و هزار انديشه مخالف درباره او به
    يك سو رود.

    گوش دار اى عزيز!
    زورمندان گويند:
    او،دليرى بى‏همتا بود و مبارزى قلعه گشا،هرگز به دشمن پشت نكرد و هيچگاه حريف را از دست نداد...به هر سو شتافت غلبه نمود.و به هر كس رو آورد چيره شد.گاه به دو شمشير نبرد مى‏كرد،و زمانى بى‏اسلحه،گردان را به خاك مى‏افكند.چون شير،هيبت داشت و چون كوه،عظمت.و پهنه ميدان،زير پاى او مى‏لرزيد،و صحنه نبرد،در كنار او مى‏خروشيد،و در عين حال،
    چنان بلند همت‏بود كه امر مى‏كرد:
    «اى سپاهيان!تا دشمن،ستيزه آغاز ننمايد،بر او حمله مبريد.»
    «و چون درماند و رو به گريز نهد،او را دنبال مكنيد.»
    «و چون زخمى شد و در افتاد،وى را مكشيد.»
    «به مال و منال او هم،ديده مدوزيد.»
    «بر زنان و كودكان خصم،رحمت آريد.»
    او چندان عفت داشت كه وقتى معاندى در مقام نبرد،دست‏به حيله عاجزانه مى‏زد،و عورت خود ظاهر مى‏ساخت، روى از او بر مى‏تافت.
    و به محض اينكه دشمن،راه تسليم مى‏گرفت،امان و نجات مى‏يافت.
    آن بزرگوارى‏يى كه او را در باب بيگانگان بود،ما فوق درك انسان بود و نمودار لطف خداى سبحان.
    بر همان دشمن كه آب را از او منع نموده بود،چون قدرت مى‏يافت،بذل آب مى‏كرد و بر همان مخالف،كه وى را به دشنام گرفته بود،چون به درماندگيش پى مى‏برد،مددش مى‏نمود،و راه چاره‏اش مى‏گشود.
    ندانم كه روح او چه عظمتى داشت،و افق انديشه وى كجا بود!؟
    اميران گويند:
    او،امارت بر جانها داشت و نگهبان ارواح و دلها بود.افراد تحت‏حكومت‏خويش را،بزرگ مى‏داشت و از حد مملوك و رعيت،و زير دست و محكوم،بس بالاتر كشيده،در مرتبه‏«برادر و برابر»مى‏نهاد.
    گر چه جاهلان بى‏لياقت را پاى از گليم به در مى‏رفت،و باد نخوت و كبر در سر مى‏گرفت،باز او را تغيير روشى،حاصل نمى‏شد،و تحديد قدرتى در كار نمى‏آمد.
    آزادى به معنى تمام،در حكومت او بود،و امنيت جانها به مفهوم تام،در امارت وى..تختش،سكوى مسجد بود،و درباره‏اش،پهنه آن،و قراولانش،صحابه با ايمان.

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    10,400
    تشکر
    5,991
    مورد تشکر
    12,371 در 5,683
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    داوران گويند:
    داد او،حق دادگرى به كمال داد،و عدل وى،عدل عدالت،به تمام نهاد.در همان جامعه منحرف و منحط كه جز هواپرستى و عناد و شهوات،كس را توجهى نبود،و به انصاف و خير و مصلحت،هيچيك را اعتنائى نه،چندان عدل ورزيد كه از شدت دادگرى در محراب عبادت كشته شد،و آن آيت‏خدائى،به گاه دعا،غرقه به خون گشت.
    چنان پايبند حق بود كه به محض ادعاى يهودى،به محضر قاضى مى‏رفت،و چون او را در برابر مدعى،احترامى خاص مى‏نهادند،خشم را مى‏گرفت و از اين عدم مساوات،در پيشگاه داد،فرياد مى‏كشيد.
    به خاطر آنكه گوشوارى،از يك زن غير مسلمان ربوده شده بود،خوابش نمى‏برد،و راحت نداشت..و براى آنكه برادر معيل او،بيش از حق ناچيز خود،مدد مالى مى‏خواست،داغ بر دستش مى‏نهاد.و بدان جهت كه عاملى،تحفه‏اى از كسى پذيرفته بود،نامه‏هاى پر عتاب به وى مى‏فرستاد.
    انصاف،كه هيچكس مانند او انصاف نداد،و حق عدالت ننهاد.
    بينوايان و بى‏كسان گويند:
    او،يار ستمديدگان بود و سرپرست‏بيوه زنان.گاه در قبال ديده‏هاى گريان دو طفل يتيم،زانوانش را رعشه مى‏گرفت و بر خاك مى‏نشست.و زمانى براى نوازش كودكانى ديگر،پشت‏خم كرده،آنان را بر مى‏نهاد و طفلانه سرگرمشان مى‏داشت.
    شبها،انبان خواربار به دوش گرفته،و بر زن‏ها،مى‏پيمود و در زواياى تاريك شهر،در خانه مستمندان مى‏گشود..آرى چنانكه او را نشناسند،محبت مى‏كرد و بدان گونه كه نامش ندانند،تفقد مى‏نمود.
    آنگاه عاجزان گوشه‏نشين،و بيماران مسكين،پيران بى‏يار،و كسان بى‏غمگسار،زنان بى‏شوهر،و فرزندان بى‏پدر،دانستند كه آشنايان كه بود.و دوست‏با وفايشان كدام،كه شنيدند صوتى آسمانى در فضاى كوفه طنين افكنده مى‏گفت:
    «تهدمت و الله اركان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروة الوثقى، قتل ابن عم المصطفى، قتل علي المرتضى، قتله اشقى الاشقياء.»
    «به خدا سوگند،پايه‏هاى هدايت فرو ريخت و نشانه‏هاى تقوى محو شد و رشته محكم اتصال خدا و مردم گسيخت،پسر عم پيمبر،على مرتضى،كشته شد.او را تيره بخت‏ترين افراد به قتل رساند.»


    ویرایش توسط شكوه انتظار* میدانم که میائی...* : 31-08-2024 در ساعت 15:21
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    10,400
    تشکر
    5,991
    مورد تشکر
    12,371 در 5,683
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    زنان گويند:
    دخترانى كه او پرورد و به دامن اجتماع آورد،سرآمد زنان جهان بوده‏اند و مفخر عالم نسوان،رقيه‏اش را كه از بيت‏المال گردن بندى به عاريه مضمونه گرفته بود،مى‏خواست چون راهزنان دست‏برد و خزانه‏دار را به زنجير و قيد سپارد،چرا كه بى‏اجازت مؤمنان و يا امير ايشان، تصرفى در بيت المال شده است،و چرا در آن مجلس كه ممكن است دختران فقير،بى‏گوشواره
    و زينت‏باشند،دختر او با زيورى جلوه كند،و دل كسى را به ياد فقر برنجاند.

    زينبش،آن بود كه دو فرزند رشيد خويش،در پيش ديده،به راه خدا داد،و خود،ناظر مبارزه آنان عليه سپاه ظلم و بيداد بود،و همان كس است كه نقشه وسيع و عميق سالار شهيدان، حسين عليه السلام را به تمام و كمال،اجرا كرد و«شير زن كربلا»لقب يافت و بالاخره خصم را آنچنان از پاى در آورد كه قوت تدارك مافات برايش نماند.
    خطبات او،بدن مردان را مى‏لرزاند و صداها را در گلو خاموش مى‏كرد،زنگ شتران را از نوا مى‏انداخت،و دشمن و دوست را به عظمت نهان خويش،چنان آشنا مى‏كرد كه مى‏گفتند:
    «مگر على عليه السلام دوباره سر از خاك بر گرفته و چنين داد سخن مى‏دهد؟»
    آرى،خانواده او همه عفيف و مهربان،نوعدوست و خليق بودند. مگر آنگاه كه به شكرانه بهبود حسنين،پدر و مادر،قصد روزه كردند،همه فرزندان و حتى فضه خادمه نيز اقتدا نكردند؟و آنگاه كه سه شب،مسكين و يتيم و اسيرى به هنگام افطار،طلب يارى كردند،تنها قرص نانى را كه قوت يك شبانه روز هر فرد بود،همه،حتى فضه،نبخشيدند؟!

    عجب است كه همسر و شريك زندگيش‏«بانوى بانوان جهان‏»و در عصمت و طهارت،بى‏قران بود و دختران وى به پاكى و صفا و علم،و هنر و ادب و ايمان،بهترين دوشيزگان به شمار مى‏رفتند.

    زنان گويند:
    دخترانى كه او پرورد و به دامن اجتماع آورد،سرآمد زنان جهان بوده‏اند و مفخر عالم نسوان،رقيه‏اش را كه از بيت‏المال گردن بندى به عاريه مضمونه گرفته بود،مى‏خواست چون راهزنان دست‏برد و خزانه‏دار را به زنجير و قيد سپارد،چرا كه بى‏اجازت مؤمنان و يا امير ايشان، تصرفى در بيت المال شده است،و چرا در آن مجلس كه ممكن است دختران فقير،بى‏گوشواره
    و زينت‏باشند،دختر او با زيورى جلوه كند،و دل كسى را به ياد فقر برنجاند.

    زينبش،آن بود كه دو فرزند رشيد خويش،در پيش ديده،به راه خدا داد،و خود،ناظر مبارزه آنان عليه سپاه ظلم و بيداد بود،و همان كس است كه نقشه وسيع و عميق سالار شهيدان، حسين عليه السلام را به تمام و كمال،اجرا كرد و«شير زن كربلا»لقب يافت و بالاخره خصم را آنچنان از پاى در آورد كه قوت تدارك مافات برايش نماند.
    خطبات او،بدن مردان را مى‏لرزاند و صداها را در گلو خاموش مى‏كرد،زنگ شتران را از نوا مى‏انداخت،و دشمن و دوست را به عظمت نهان خويش،چنان آشنا مى‏كرد كه مى‏گفتند:
    «مگر على عليه السلام دوباره سر از خاك بر گرفته و چنين داد سخن مى‏دهد؟»
    آرى،خانواده او همه عفيف و مهربان،نوعدوست و خليق بودند. مگر آنگاه كه به شكرانه بهبود حسنين،پدر و مادر،قصد روزه كردند،همه فرزندان و حتى فضه خادمه نيز اقتدا نكردند؟و آنگاه كه سه شب،مسكين و يتيم و اسيرى به هنگام افطار،طلب يارى كردند،تنها قرص نانى را كه قوت يك شبانه روز هر فرد بود،همه،حتى فضه،نبخشيدند؟!

    عجب است كه همسر و شريك زندگيش‏«بانوى بانوان جهان‏»و در عصمت و طهارت،بى‏قران بود و دختران وى به پاكى و صفا و علم،و هنر و ادب و ايمان،بهترين دوشيزگان به شمار مى‏رفتند.
    دانشمندان گويند:
    تنها او بود كه‏«سلوني‏»مى‏گفت و چنان كه ادعا مى‏كرد،عالمى را به نور دانش خويش روشن مى‏ساخت،هرگز پرسشى را بى‏پاسخ ننهاد،و نهانى نماند كه از چهر آن پرده نگشاد،مى‏فرمود:
    «فو الذي نفسي بيده لا تسالوني في شي‏ء فيما بينكم و بين الساعة...الا انباتكم‏»

    «بدان كس سوگند كه جانم در دست اوست،درباره هر چه كه از حال تا واپسين لحظه بقاى عالم وجود دارد و خواهد داشت،بپرسيد،جواب خواهم داد.»
    هر چه از مسائل رياضى و طبيعى مطرح مى‏كردند،جواب مى‏گفت،و در هر بحث كه از ادب و علوم،پيش مى‏كشيدند،در سخن مى‏سفت،و باز مى‏ناليد كه:
    «ان هيهنا لعلما جما» (1)
    كناية از آن كه:كسى را نمى‏يابم كه از اين بحر زخار،نصيبش دهم،و مستعدى نمى‏بينم كه از اين گنج‏سرشار،امانتش نهم.
    گرچه اصحاب او،بهترين افراد بودند و اطرافيانش آماده‏ترين كس از نوع آدميزاد،اما سينه‏اى كه وى داشت در وسعت از عالم مى‏گذشت،و آن اندوخته كه در آن بود به وفور،از جهان جان،تجاوز مى‏كرد.
    به شرحى كه درباره‏«طاووس و خفاش‏»داده،توجه نما تا طومار عالمان تشريح درهم پيچى و به اسرار علم لدنى،كه بى‏كالبد شكافى و مشاهده ديده،همه چيز دريابد،واقف شوى.
    آنگاه از خود بازپرس:
    او كه در برابر مردمى فاقد علم،اين گونه تحليل مسائل طبيعى كرده است،اگر مستمعى دانشمند مى‏يافت،چه مى‏گفت؟و چه نكته‏ها بيان مى‏داشت؟!
    بدانچه درباره آفرينش‏«آسمان و انسان‏»فرموده،امعان نظر كن تا جهان را هزاران برابر از آنچه تصور مى‏كنى،وسيعتر بينى،و جهانيان را ميليونها از اين معدود،بيشتر يابى.
    آرى،به آن سوى منظومه‏ها نيز ديده معطوف دارى،به موجودات زنده باشعورى كه در عوالم بسيار ديگر،به سر مى‏برند،توجه مصروف نمائى،دنيا را بس بزرگ و بى‏حركت و فعاليت‏بينى،و ابتداى آفرينش را آن سوى وهم و فهم يابى،چنان عظمتى در خلقت ملاحظه كنى كه در اعماق ذات خود نيز اثرى از غرور و منيت (و بلكه جرات ابراز وجود) سراغ ننمائى.
    آنگاه،وارسته از خويش،محو آفرينش،و واله آفريدگار شوى،و دريابى معنى آنكه درباره‏«آل الله‏»گفتند:
    فعظمتم جلاله و اكبرتم شانه و مجدتم كرمه و ادمتم ذكره‏»
    شمائيد كه جلال خدائى را،به عظمت نشان داديد،و كار او را معرفى كرديد،بخشش وى را مجد بخشيديد،و يادش را دوام و بقا نهاديد.»
    و فرمودند:
    لولانا لما عرف الله‏»
    «اگر ما نبوديم،خدا به درستى شناخته نمى‏شد.»
    به هر حال،در ادب او بنگر،در فصاحت كلامش دقت كن،در مضامين بكر او،در تحليلات روانى وى،در كشف رموز اخلاقى و اجتماعيش،همه و همه اعجاب‏آور است و تمام،شگفت انگيز.
    دانشمند عرب گويد:«قواعد زبان ما را او نهاد.»
    خردمند ديگر گويد:«در حكمت و دانش را او گشاد.»
    حقوقدان گويد:«مشكلات قضا را او شرح داد.» و بالاخره،آن دانشمند مسيحى مى‏گويد:«على عليه السلام جائى را اشغال كرده است كه:
    يك دانشمند،او را ستاره درخشان علم و ادب مى‏بيند.
    و يك نويسنده برجسته،از شيوه نگارش او پيروى مى‏كند.
    و يك فقيه،هميشه بر تحقيقات و نظرات وى تكيه‏مى‏نمايد.»



    ویرایش توسط شكوه انتظار* میدانم که میائی...* : 31-08-2024 در ساعت 15:26
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    10,400
    تشکر
    5,991
    مورد تشکر
    12,371 در 5,683
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    دانشمندان گويند:
    تنها او بود كه‏«سلوني‏»مى‏گفت و چنان كه ادعا مى‏كرد،عالمى را به نور دانش خويش روشن مى‏ساخت،هرگز پرسشى را بى‏پاسخ ننهاد،و نهانى نماند كه از چهر آن پرده نگشاد،مى‏فرمود:
    «فو الذي نفسي بيده لا تسالوني في شي‏ء فيما بينكم و بين الساعة...الا انباتكم‏»

    «بدان كس سوگند كه جانم در دست اوست،درباره هر چه كه از حال تا واپسين لحظه بقاى عالم وجود دارد و خواهد داشت،بپرسيد،جواب خواهم داد.»
    هر چه از مسائل رياضى و طبيعى مطرح مى‏كردند،جواب مى‏گفت،و در هر بحث كه از ادب و علوم،پيش مى‏كشيدند،در سخن مى‏سفت،و باز مى‏ناليد كه:
    «ان هيهنا لعلما جما» (1)
    كناية از آن كه:كسى را نمى‏يابم كه از اين بحر زخار،نصيبش دهم،و مستعدى نمى‏بينم كه از اين گنج‏سرشار،امانتش نهم.
    گرچه اصحاب او،بهترين افراد بودند و اطرافيانش آماده‏ترين كس از نوع آدميزاد،اما سينه‏اى كه وى داشت در وسعت از عالم مى‏گذشت،و آن اندوخته كه در آن بود به وفور،از جهان جان،تجاوز مى‏كرد.
    به شرحى كه درباره‏«طاووس و خفاش‏»داده،توجه نما تا طومار عالمان تشريح درهم پيچى و به اسرار علم لدنى،كه بى‏كالبد شكافى و مشاهده ديده،همه چيز دريابد،واقف شوى.
    آنگاه از خود بازپرس:
    او كه در برابر مردمى فاقد علم،اين گونه تحليل مسائل طبيعى كرده است،اگر مستمعى دانشمند مى‏يافت،چه مى‏گفت؟و چه نكته‏ها بيان مى‏داشت؟!
    بدانچه درباره آفرينش‏«آسمان و انسان‏»فرموده،امعان نظر كن تا جهان را هزاران برابر از آنچه تصور مى‏كنى،وسيعتر بينى،و جهانيان را ميليونها از اين معدود،بيشتر يابى.
    آرى،به آن سوى منظومه‏ها نيز ديده معطوف دارى،به موجودات زنده باشعورى كه در عوالم بسيار ديگر،به سر مى‏برند،توجه مصروف نمائى،دنيا را بس بزرگ و بى‏حركت و فعاليت‏بينى،و ابتداى آفرينش را آن سوى وهم و فهم يابى،چنان عظمتى در خلقت ملاحظه كنى كه در اعماق ذات خود نيز اثرى از غرور و منيت (و بلكه جرات ابراز وجود) سراغ ننمائى.
    آنگاه،وارسته از خويش،محو آفرينش،و واله آفريدگار شوى،و دريابى معنى آنكه درباره‏«آل الله‏»گفتند:
    فعظمتم جلاله و اكبرتم شانه و مجدتم كرمه و ادمتم ذكره‏»
    شمائيد كه جلال خدائى را،به عظمت نشان داديد،و كار او را معرفى كرديد،بخشش وى را مجد بخشيديد،و يادش را دوام و بقا نهاديد.»
    ویرایش توسط شكوه انتظار* میدانم که میائی...* : 31-08-2024 در ساعت 15:33
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    10,400
    تشکر
    5,991
    مورد تشکر
    12,371 در 5,683
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    و فرمودند:
    لولانا لما عرف الله‏»
    «اگر ما نبوديم،خدا به درستى شناخته نمى‏شد.»
    به هر حال،در ادب او بنگر،در فصاحت كلامش دقت كن،در مضامين بكر او،در تحليلات روانى وى،در كشف رموز اخلاقى و اجتماعيش،همه و همه اعجاب‏آور است و تمام،شگفت انگيز.
    دانشمند عرب گويد:«قواعد زبان ما را او نهاد.»
    خردمند ديگر گويد:«در حكمت و دانش را او گشاد.»
    حقوقدان گويد:«مشكلات قضا را او شرح داد.» و بالاخره،آن دانشمند مسيحى مى‏گويد:«على عليه السلام جائى را اشغال كرده است كه:
    يك دانشمند،او را ستاره درخشان علم و ادب مى‏بيند.
    و يك نويسنده برجسته،از شيوه نگارش او پيروى مى‏كند.
    و يك فقيه،هميشه بر تحقيقات و نظرات وى تكيه‏ مى ‏نمايد.»

    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    10,400
    تشکر
    5,991
    مورد تشکر
    12,371 در 5,683
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    دانشمندان گويند:
    تنها او بود كه‏«سلوني‏»مى‏گفت و چنان كه ادعا مى‏كرد،عالمى را به نور دانش خويش روشن مى‏ساخت،هرگز پرسشى را بى‏پاسخ ننهاد،و نهانى نماند كه از چهر آن پرده نگشاد،مى‏فرمود:
    «فو الذي نفسي بيده لا تسالوني في شي‏ء فيما بينكم و بين الساعة...الا انباتكم‏»

    «بدان كس سوگند كه جانم در دست اوست،درباره هر چه كه از حال تا واپسين لحظه بقاى عالم وجود دارد و خواهد داشت،بپرسيد،جواب خواهم داد.»
    هر چه از مسائل رياضى و طبيعى مطرح مى‏كردند،جواب مى‏گفت،و در هر بحث كه از ادب و علوم،پيش مى‏كشيدند،در سخن مى‏سفت،و باز مى‏ناليد كه:
    «ان هيهنا لعلما جما» (1)
    كناية از آن كه:كسى را نمى‏يابم كه از اين بحر زخار،نصيبش دهم،و مستعدى نمى‏بينم كه از اين گنج‏سرشار،امانتش نهم.
    گرچه اصحاب او،بهترين افراد بودند و اطرافيانش آماده‏ترين كس از نوع آدميزاد،اما سينه‏اى كه وى داشت در وسعت از عالم مى‏گذشت،و آن اندوخته كه در آن بود به وفور،از جهان جان،تجاوز مى‏كرد.
    به شرحى كه درباره‏«طاووس و خفاش‏»داده،توجه نما تا طومار عالمان تشريح درهم پيچى و به اسرار علم لدنى،كه بى‏كالبد شكافى و مشاهده ديده،همه چيز دريابد،واقف شوى.
    آنگاه از خود بازپرس:
    او كه در برابر مردمى فاقد علم،اين گونه تحليل مسائل طبيعى كرده است،اگر مستمعى دانشمند مى‏يافت،چه مى‏گفت؟و چه نكته‏ها بيان مى‏داشت؟!
    بدانچه درباره آفرينش‏«آسمان و انسان‏»فرموده،امعان نظر كن تا جهان را هزاران برابر از آنچه تصور مى‏كنى،وسيعتر بينى،و جهانيان را ميليونها از اين معدود،بيشتر يابى.
    آرى،به آن سوى منظومه‏ها نيز ديده معطوف دارى،به موجودات زنده باشعورى كه در عوالم بسيار ديگر،به سر مى‏برند،توجه مصروف نمائى،دنيا را بس بزرگ و بى‏حركت و فعاليت‏بينى،و ابتداى آفرينش را آن سوى وهم و فهم يابى،چنان عظمتى در خلقت ملاحظه كنى كه در اعماق ذات خود نيز اثرى از غرور و منيت (و بلكه جرات ابراز وجود) سراغ ننمائى.
    آنگاه،وارسته از خويش،محو آفرينش،و واله آفريدگار شوى،و دريابى معنى آنكه درباره‏«آل الله‏»گفتند:
    فعظمتم جلاله و اكبرتم شانه و مجدتم كرمه و ادمتم ذكره‏»
    شمائيد كه جلال خدائى را،به عظمت نشان داديد،و كار او را معرفى كرديد،بخشش وى را مجد بخشيديد،و يادش را دوام و بقا نهاديد.»


    و فرمودند:
    لولانا لما عرف الله‏»
    «اگر ما نبوديم،خدا به درستى شناخته نمى‏شد.»
    به هر حال،در ادب او بنگر،در فصاحت كلامش دقت كن،در مضامين بكر او،در تحليلات روانى وى،در كشف رموز اخلاقى و اجتماعيش،همه و همه اعجاب‏آور است و تمام،شگفت انگيز.
    دانشمند عرب گويد:«قواعد زبان ما را او نهاد.»
    خردمند ديگر گويد:«در حكمت و دانش را او گشاد.»
    حقوقدان گويد:«مشكلات قضا را او شرح داد.» و بالاخره،آن دانشمند مسيحى مى‏گويد:«على عليه السلام جائى را اشغال كرده است كه:
    يك دانشمند،او را ستاره درخشان علم و ادب مى‏بيند.
    و يك نويسنده برجسته،از شيوه نگارش او پيروى مى‏كند.
    و يك فقيه،هميشه بر تحقيقات و نظرات وى تكيه‏مى‏نمايد.»
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    مدیر افتخاری
    تاریخ عضویت
    May 2010
    شماره عضویت
    378
    نوشته
    10,400
    تشکر
    5,991
    مورد تشکر
    12,371 در 5,683
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    علماى اخلاق گويند:
    آن تضاد،كه در وجود او مى‏بينيم در هيچ آدمى سراغ نداريم،و اين جز دليل بر داشتن روانى ما فوق جانها،و اراده‏اى برتر از همه عزمها نمى‏تواند بود،و الا چگونه ممكن است كسى در نهايت اقتصاد مالى بسر برد،و يك باره زندگى خويش با فقرا تقسيم كند؟
    گاه،كسى سنگين‏دل‏ترين جلوه كند و باز،در برابر«طفلى روى زرد»،نرم خوى‏ترين آدمى باشد.همان كسى كه كمترين جراحت را بر تن روا ندارد،به گاه جهاد،بر زخمهاى بسيار تن،و بلكه نابودى جان خويش اعتنا نكند.
    كجا شنيده‏ايد كه كسى در خانه،مغموم نشيند،و اشك از ديده‏اش فرو غلطد كه:«چرا هفت روز است‏براى من مهمان نيامده؟مبادا كه خدا را ناراضى كرده باشم!»
    كيست كه تواند در روى سينه خصم هم از بى‏ادبى او در گذرد،و خشم خود فرو خورد و از حدود حق تجاوز نكند؟
    كيست كه تواند كينه‏توزترين دشمنان خويش را به هنگام غلبه،عفو فرمايد؟!
    كيست كه در مقام حكومت و سلطنت،به دست‏خود،«جو»آسيا كند،كفش خويش را اصلاح نمايد،و پيراهنى پوشد كه گويد:«بر آن چندان وصله زده‏ام كه از وصله كننده آن شرم دارم.»؟
    كيست كه خوراكش نان جوينى باشد كه آنرا به زانو شكند،و به گاه نبرد،با يك دست،در خيبر كند و بر فراز خندق دارد تا سپاهى از آن بگذرد...؟
    بيگانگان گويند:
    او را همتائى در ميان نوابغ جهان و قهرمانان عالم امكان نيست،و آنگاه كه اهل تحقيق،وى را با يكايك بزرگان بى‏نظير دنيا،و فرزندان بى‏مانند اجتماعات،مقايسه كرده‏اند و صفات و اطلاعات و تدابيرش را سنجيده‏اند،چنانش ديده‏اند كه با وجود همين ديد ظاهر و آشنائى اندك،باز بر آنان رجحان محسوس داشته،و فضل روشنى نسبت‏بديشان دارا بوده است،و چون
    برترى وى را در تمام جهات و همه جوانب،منظور نظر ساخته،و در يك آدمى فرض كرده‏اند،قابل تصور و جمع نيافته‏اند.

    لذاست كه گفته‏اند:«چنان كس كه ما شناخته‏ايم،مگر در عالم خيال،رنگ وجود گيرد،و الا از نوع انسان،چنين فضايل،آن هم بدين كمال،صورت نمى‏يابد،و از همه مهم‏تر آنكه جمع آنها در يك فرد،هرگز گرد نمى‏آيد.»
    فرقه‏اى گويند:
    ما در او،آنقدر اثر خدائى يافتيم،و صفات پروردگارى به دست آورديم كه به عاقبت ندانستيم:
    او خود،خداى بود يا از خدا جداى بود؟!

    و مات الشافعي و ليس يدري
    علي ربه ام ربه الله

    شافعى (پيشواى مكتب شافعيان) در حالى بمرد كه تحقيق او درباره على عليه السلام نتوانست پاسخگوى آن باشد كه:
    «خدا پروردگار اوست،يا على؟»
    فرقه ديگر گويند:
    در او روح الوهيت‏بدميد،و چندان در افزود كه كمال ظهور يافت و خدائى گرفت و به ربوبيت
    پرداخت.
    امضاء



    جهان در حسرت آيينه مانده ست

    گرفتار غمي ديرينه مانده ست

    شب سردي ست بي تو بودن ما

    بگو تا صبح چند آدينه مانده ست؟


صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi