صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 29

موضوع: سنّت‌های الهی در نهج‌ البلاغه

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    3908
    نوشته
    507
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    1,991 در 483
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    سنّت‌های الهی در نهج‌ البلاغه



    سنت راه و رسم و روشی است که استمرار داشته باشد. «سنّتی نبی» طریقت اوست. و «سنّت خدا» گاهی به طریقه‌ی طاعتش اطلاق می‌شود چنانکه فرمود: «سُنَّت اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا الاحزاب/62» و این سخن خداوند تنبیهی است بر اینکه فروع شرایع هر چند دارای صور مختلف است اما غرض قصد شده از آنها که عبارت از تطهیر و تربیت نفس برای وصول به ثواب و جوار خداوند است مختلف و متبدّل نمی‌شود.


    اگرچه قرآن کریم لفظ سنّت را در مورد نزول عذاب در اقوام و جوامع کافر و مشرک و ستمگر و فاسق و فاجر و باطل گرا هم به کار می‌گیرد، ولی از آنجا که هیچ یک از افعال الهی عبث و گزاف نیست لیکن همه آنها بر اساس ضوابطی، از صفت «حکمت» خداوند سرچشمه می‌گیرد می‌توان اصطلاح «سنّت الهی» را به معنای عامتر گرفت و آن را بر «ضوابطی که در افعال الهی وجود دارد» یا بر «روش‌هایی که خدای متعال امور عالم و آدم را بر پایه آنها تدبیر و اداره می‌کند» اطلاق کرد. سنّت الهی ممکن است بی واسطه یا با واسطه از خداوند صادر شود. واسطه می تواند طبیعی و یا فوق طبیعی باشد. لذا قرآن کریم، افعال و انفعالات طبیعی و مادی و پدیده‌های فردی و اجتماعی انسان را به خداوند منسوب می‌کند. و برای آشنا ساختن انسان‌ها با توحید افعالی، سرکوبی و درهم شکستن یک قوم را گرچه توسط قوم دیگری صورت گرفته باشد به خداوند منتسب می‌کند، خواه اهل حق باشند و خواه اهل باطل. لذا قوانین اجتماعی در تدبیر جوامع بشری را می‌توان «سنّت‌های الهی» نامید. آگاهی از این سنن در بینش توحیدی و عملکرد درست انسان مؤثر نیست. سنّت‌های الهی یا اخروی‌اند یا دنیوی؛ آنچه در این مقاله مورد بحث است قسم دوم است و این سنّت‌های دنیوی، یا مطلقند و یا مقیّد (مقیّد به رفتار مردم) سنن مطلق، یا در سرتاسر هستی حاکمند یا در بین انسان‌ها جاری‌اند و یا بر فرد حاکم است. قسمی که در بین انسان‌ها جاری و حاکم است به پنج قسم است: سنّت ابتلاء شدائد، سنّت آزمایش، سنّت ابتلا به کمبود نعمت‌ها، سنّت ایجاد تفاوت‌های طبیعی؛ امّا سنّت‌های مقیّد نیز بر سه قسم: سنّت امداد به مومنان و غیرمومنان؛ سنّت‌های مخصوص اهل حق و سنّت‌های مخصوص اهل باطل تقسیم می‌شود که قسم دوم خود بر چهار قسم و قسم سوم نیز خود برهشت قسم تقسیم می‌شود.




    بیان مسأله




    سنّت الهی در قرآن کریم و نهج‌البلاغه به چه معنا بکار رفته است؟ چرا در سنّت الهی از دیدگاه قرآن، تبدیل و تحول راه ندارد و مقصود از آن چیست؟ آیا میان صفت «حکمت خداوند» یا «سنّت الهی» ارتباطی برقرار است؟ بین توحید افعالی و سنّت الهی رابطه‌ای وجود دارد؟ نقش قرآن کریم در نهج‌البلاغه در بیان سنن الهی چگونه است؟ آیا همه در معرض سنّت آزمایش قرار می‌گیرند؟ سنّت‌های الهی را چگونه می‌توان مورد تقسیم بندی قرار داد؟ تأثیر آگاهی و اعتقاد به سنن الهی در عملکرد انسان چیست؟
    پاسخ به این مسائل در مقابله‌ی حاضر مورد بررسی خواهد بود.
    امضاء








  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    3908
    نوشته
    507
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    1,991 در 483
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    اهمیت و ضرورت بحث



    اهمیت و ضرورت بحث از سنن الهی به عنوان قوانین اجتماعی در تدبیر جوامع بشری که بیانگر راه و رسم مستمر حاکم بر انسان‌هاست، این است که موجب پیدایش نگاه و بینش توحیدی به جهان و تحولات شکل گیرنده‌ی آن خواهد بود و در ایجاد بصیرت دینی و اعتدال بخشی در انتظارات و توقّعات انسان در برابر ابتلائات و مصائب پیش آمده و همچنین در اتخاذ مواضع متناسب با دیدگاه‌های قرآنی موثر است. و از طرف دیگر بیانات قرآنی حضرت امیرمومنان علی (علیه السلام) در نهج‌البلاغه که الگویی مجسم و قابل تبعیت در اسلام است می‌تواند بیانگر و بازگو کننده‌ی نمونه‌ها و مصادیق بارزی از سنن الهی باشد که در هدایت انسان مسلمان نقش مهمی ایفا کند.

    معنای سنّت



    یکی از معانی کلمه‌ی «سنّت»، راه و رسم، روش و رفتار و شیوه‌ای است که استمرار داشته باشد. این واژه به همین معنا در زبان عربی و در قرآن کریم، هم در مورد انسان به کار رفته است و هم در مورد خدای متعال، به همین جهت است که در علم «اصول فقه»، قَول و فِعل و تَقریرِ معصومین - سلام الله علیهم اجمعین - را که احادیث و روایات حاکی از آن است، «سنّت» می‌نامند.
    اگرچه قرآن کریم لفظ «سنّت» را در مورد نزول عذاب بر اقوام و جوامع باطلگرا و کافر و مشرک و ظالم و فاسق و فاجر به کار می‌گیرد، ولی از آنجا که هیچ یک از افعال الهی، بی حساب نیست، و همه‌ی آنها بر اساس ضوابطی است که از صفت «حکمت» خداوند سرچشمه می گیرد، می‌توانیم اصطلاح «سنّت الهی» را به معنای عامتر بگیریم و آن را بر «ضوابطی که در افعال الهی وجود دارد» یا بر «روش‌هایی که خدای متعال، امور عالم و آدم را بر پایه‌ی آنها تدبیر و اداره می‌کند؛ مصباح یزدی، 425، 1372» اطلاق کنیم.
    امضاء








  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    3908
    نوشته
    507
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    1,991 در 483
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سنّت الهی:



    قرآن کریم [و نهج‌البلاغه] «سنّت» را، هم به خدای متعال نسبت می‌دهد و هم به انسان‌ها. به عبارت دیگر در قرآن کریم همه به تعابیری مانند «سنّت الله» و «سنّتنا» (سنّت ما) بر می‌خوریم و هم تعابیری مانند «سُنَّه الإوّلینَ» (=سنّت پیشینیان). «سنَّه مَن قَد أرسَلنا قَبلِکَ مِن رُسُلِنا» (=سنّت پیامبران الهی قبل از تو)، و «سُنَن الّذینَ مِن قَبلِکُم» (= سنّت‌های گذشتگان)، این امر نباید موجب این اشتباه و توهّم شود که دو نوع سنّت وجود دارد، در واقع یک سنّت واحد می‌تواند از لحاظ نسبتش با فاعل به خدای متعال اضافه شود، و از لحاظ نسبتش با «قابل» به انسان‌ها اضافه گردد. (و در اضافه، ادنی مناسبت کافی است). (همان، 425-426)
    از این گذشته، وقتی که سخن از یک «سنّت الهی» می‌رانیم مراد این نیست که فلان فعل خاص، مستقیماً و بی واسطه از خدای متعال صادر می‌شود، بلکه ممکن است اسباب و وسایل بسیاری، اعمّ از طبیعی و عادی و فوق طبیعی و غیبی، در کار آمده باشد و در عین حال، فعل به خدای متعال منسوب شود؛ خدای متعال برای اینکه بینش و گرایش الهی و توحیدی ما را تقویت و تحکیم کند، در قرآن کریم افعال و انفعالات و کنش‌ها و واکنش‌های طبیعی و پدیده‌های مادّی را نیز به خود نسبت می‌دهد. به همین ترتیب، پدیده‌های انسانی، اعمّ از فردی و اجتماعی، را نیز به خود منسوب می‌کند و بدین سان ما را با توحید افعالی آشناتر می‌سازد؛ مثلاً سرکوب و درهم شکستن یک قوم را، اگرچه به واسطه‌ی قوم دیگری صورت پذیرفته باشد، به خود منتسب می‌سازد، خواه قوم مهاجم و غالب، اهل حقّ باشند و خواه اهل باطل. این دیدگاه است که می‌توان قوانین اجتماعی را، سنّت‌های الهی برای تدبیر جوامع بشری نامید.

    اقسام سنّت‌های الهی


    سنّت‌های الهی را در یک تقسیم می‌توان به دو قسم دانست. یکی سنّت‌های اخروی که راجع است به زندگی جهانی دیگر و دیگری سنّت‌های دنیوی‌ای که مربوط است به زندگی این جهانیِ آدمیان. این سنّت‌های دنیوی نیز به نوبه‌ی خود به دو قسم تقسیم می‌شوند: یکی سنّت‌های دنیوی مطلق و دیگری سنّت‌های دنیوی مقیّد و مشروط به رفتار مردم. قسم اوّل، یعنی سنّت‌های مطلق دنیوی، به لحاظ متعلّق این سنّت به سه قسم تقسیم می‌شود:


    1- سنّت‌های مطلق که در سرتاسر هستی حاکم است.
    2- سنّت‌های مطلق که در بین انسان‌ها حاکم است.
    3- سنّت‌های مطلق که بر فرد حاکم است.
    سنّت‌های مطلق قسم دوم (که در بین انسان‌ها حاکم است) بر پنج قسم تقسیم می‌شود:
    1- سنّت هدایت به توسط انبیاء
    2- سنّت ابتلا به شدائد به منظور فراهم آوردن زمینه‌ی پذیرش پیام و دعوت حقّ انبیاء
    3- سنّت آزمایش به وسیله‌ی پیش آوردن خیر و شر.
    4- سنّت ابتلا به کمبود نعمت‌های مادی و دنیوی و مواجه کردن با سختی‌ها و دشواری‌ها برای جلوگیری از بغی و پیدایش زمینه‌ی آزمایش شخص مبتلا و دیگران.
    5- سنّت ایجاد تفاوت‌های طبیعی و ارادی برای آزموده شدن انسان‌ها توسط یکدیگر.
    سنّت‌های مقیّد و مشروط نیز به سه قسم تقسیم می‌شود:
    1- سنّت‌های الهی امداد به مومنان و غیر مومنان.
    2- سنّت‌هایی که مخصوص اهل حق است.
    3- سنّت‌هایی که مخصوص اهل باطل است.
    قسم دوم بر چهار قسم است: الف- سنت زیادت نعمت‌های معنوی و اخروی. ب- سنّت تحبیب و تزیین ایمان. ج- سنّت زیادت نعمت‌های مادی و دنیوی. د- سنّت پیروزی بر دشمنان. و قسم سوم یعنی سنّت‌هایی که مخصوص اهل باطل است بر هفت قسم است: الف- سنّت زیادت ضلالت. ب - سنّت تزیین اعمال. ج- سنّت املاءو استدراج. د- سنّت امهال. هـ - سنّت شکست از دشمنان. و - سنّت ابتلا به مصائب. ژ - سنّت تسلّط مجرمان و مترفان. ح- سنّت استیصال. (مصباح یزدی، همان، 425-454)
    امضاء








  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    3908
    نوشته
    507
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    1,991 در 483
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    سنّت‌های تکوینی و سنّت‌های تشریعی:



    سنّت‌های الهی را به سنّت‌های تکوینی و سنّت‌های تشریعی نیز می‌توان تقسیم کرد (ر.ک: صافی گلپایگانی، 1385، فصل چهاردهم و پانزدهم) سنّت‌های تکوینی، قوانینی هستند که بر عالم آفرینش و هستی، حاکم هستند و سنّت‌های تشریعی، شرایع و قوانینی هستند که خداوند آنها را برای ارشاد و هدایت مردم، وضع کرده و توسط انبیاء الهی به جوامع انسانی ابلاغ می‌شود.

    سنّت‌های الهی در نهج‌البلاغه


    برای بیان مستندات قرآن سنّت‌های ذکر شده در نهج‌البلاغه، بر اساس تقسیمات بیست و یک گانه مذکور، به ترتیب شماره گذاری از 1 تا 21 عناوین این سنّت‌ها را ذکر کرده و در صورت نیاز به توضیح، در ذیل هر عنوان، توضیح لازم را می‌آوریم و آن گاه تنها یک آیه‌ی قرآنی، بیان کننده‌ی آن سنّت را ذکر کرده و آن گاه به نقل عبارات نهج‌البلاغه در باب سنّت مورد نظر می‌پردازیم.
    امضاء








  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    3908
    نوشته
    507
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    1,991 در 483
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    1- سنّت‌های اخروی.



    سنّت‌های اخروی به زندگی آن جهانی و ابدی انسان‌ها و پاداش و کیفر اخروی اعمالشان مربوط است. قرآن در این مورد می‌فرماید:
    «وَمَن یُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَمَن یَتَوَلَّ یُعَذِّبْهُ عَذَابًا أَلِیمًا» (الفتح/17؛ همچنین ر.ک: النازعات /37-41)؛ و هر کس خدا و پیامبر او را فرمان برد، وی را در باغ‌هایی که از زیر [درختان] آن نهرهایی روان است در می‌آورد، و هر کس روی برتابد، به عذابی دردناک معذّبش می‌دارد. (ترجمه فولادوند)
    برخی عبارات نهج‌البلاغه در این باره چنین است:
    «أیُّهَا الناسُ! اِنَّما الدُّنیا دارُ مَجازٍ و الاخرة دارُ قرارٍ.» (نهج‌البلاغه، خطبه 3-2)؛‌ای مردم! دنیا سرای گذر است و آخرت خانه‌ی قرار و ابدی.
    «عبادَ اللهِ! اِحذَروا یوماً تُفحَصُ فیه الاعمالُ و یکثُرُ فیهِ الزِلزالُ، و تَشیبُ فیه الاطفالُ». (همان، خطبه‌ی 157)؛‌ای بندگان خدا! از روزی که در آن روز به اعمال رسیدگی می‌شود و نگرانی شدّت می‌گیرد و کودکان پیر می‌شوند، بترسید.
    2- سنّت هدایت موجودات


    قرآن در این مورد فرمود:
    «قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى كُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى
    ». (طه/50؛ انعام / 101 و 102)؛ پروردگار ما کسی است که به هر چیزی آفرینش آن را دارد [=هر چیزی را آفرید] و سپس آن را هدایت کرد.
    برخی عبارات نهج‌البلاغه در این باره چنین است:
    «وَ ظَهَرت فی البدائِعِ الَّتی أحَدَثَها آثارُ صَنعَتِهِ و اَعلامُ حِکمَتِهِ فَصارَ کُلّ ما خَلَقَ حُجّة لَهُ و دلیلاً علیه و اِن خَلقاً صامتاً.» (نهج‌البلاغه، خطبه 90)؛ و ظاهر گردید در بدایع و آنچه ابداع کرده آثار صنعت او و نشانی‌های حکمت او. پس هر چه را خلق فرموده حجّت از برای او و دلیل بر او گردید اگرچه خلق صامت و خاموش باشد.
    «قَدَّرَ ما خَلَقَ تَقدیرَهُ، وَ دَبّرَهُ فالطَفَ تدبیرَهُ، وَ وَجَّهَهُ لِوِجهَتِهِ». (همان جا)؛ خداوند آنچه را خلق فرمود به قدر و اندازه مقرّر کرد و تقدیر آن را محکم و استوار فرمود و در تدبیر آن لطف و لطافت بکار برد و آن را به سوی وجهه و هدفش توجیه کرد.
    «جَعَلَ لِکُلِّ شیءٍ قَدراً وَ لِکُلِّ اَجَلٍ کتاباً». (همان، خطبه 183) برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داد و برای هر اندازه‌ای مدّتی، و برای هر مدّتی کتاب و نوشته ای.
    امضاء








  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    3908
    نوشته
    507
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    1,991 در 483
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    3- سنّت هدایت به توسط انبیاء



    مقصود از این هدایت، هدایتی است که جنبه‌ی اجتماعی، یعنی هدایت انسان‌ها به توسط انبیاء را داراست؛ زیرا بعث و ارسال انبیاء و رسول به سوی جامعه‌ها بوده است نه به سوی افراد. به عبارت دیگر هر یک از پیامبران برای هدایت یک جامعه، خواه کوچک و خواه بزرگ، برانگیخته و فرستاده می‌شده است، نه برای هدایت یکایک افراد آن جامعه.
    مطلق، بی قید و شرط و ابتدائی دانستن این سنّت هم بدین سبب است که فرستادن پیامبران، معلول افعال و رفتار انسان‌ها نیست، تا آنجا که حتّی نخستین انسانی که آفریده شد، یعنی حضرت آدم (علیه السلام)، پیامبر بود. از قرآن کریم استفاده می‌شود که هر امّتی پیامبری داشته است. (مصباح یزدی، همان، 427-428)
    قرآن در این مورد می‌فرماید:
    «و لِکُلِّ أمَّتٍ رَسُولٌ» (یونس/47)؛ هر امّتی را پیامبری بود.
    عبارات نهج‌البلاغه در این باره چنین است:
    «اِصَطَفی سُبحانَهُ مِن وَلَدِهِ [ای آدم] انبیاءَ أخَذَ عَلَی الوحیِ میثاقَهُم وَ عَلَی تبلیغِ الرِسالَتِ اَمانَتَهُم» (نهج‌البلاغه، خطبه 1)؛ خدای سبحان از فرزندان آدم پیامبرانی برگزید و برای وحی و تبلیغ رسالت از آنان پیمان گرفت.
    «بَعَثَ اِلَی الجِنِّ و الانسِ رُسُلَهُ لِیَکشِفُوا لَهُم عَن غِطائِها وَ لِیَحذِّروهُم مِن ضَرائِها وَ لِیَضرِبُوا لَهُم اَمثالَها وَ لِیُبَصِّرُوهُم عیُوبِهَا وَ لِیهجُمُوا عَلَیهم بِمُعتَبَرٍ مِن تَصَرُّفِ مَصاحِها وَ أسقامِها و حَلالِها. و ما اَعَدَّ الله للمُطیعین مِنهُم و العُصاهِ مِن جَنَّتٍ وَ نارٍ و کَرامتٍ و هَوانٍ.» (همان، خطبه 183)؛ رسول خود را به دو گروه جن و انس فرستاد تا پرده‌های ظلمانی دنیا را از مقابل چشمان آنان بردارند. از آسیب‌های دنیا بر حذرشان بدارند و از دنیا، مثل‌ها برای آنان بیان کنند و بر عیوب آن بینایشان سازند و به آن مردم ملاک‌ها و اصول معتبر را در موقع رویارویی و تصرّف در تندرستی‌ها و بیماری‌های دنیا و حلال و حرام آن بفهمانند و به آنان بفهمانند که خداوند چه پاداشی برای مردم مطیع و چه مجازاتی برای مردم گنهکار از بهشت و دوزخ و کرامت و اهانت آماده فرموده است.
    «بَعَثَ فیهِم رُسُلَهُ و واترَ اِلَیهِم اَنبیاءَهُ لِیَستَأدُوهُم میثاقَ فِطرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُم مَسِنَّی نِعمَتِهِ و یَحتجُّوا علیهم بِالتَّبلیغِ و یُثیرُوا لَهُم دَفائِنَ العُقُولِ وَ یُرُوهُمِ آیات المَقدِرِهِ.» (نهج‌البلاغه، خطبه 1)؛ پس بفرستاد در میان ایشان پیغمبران خود را، و پیاپی داشت به سوی ایشان پیغمبران او را، تا ادا کنند ایشان را عهد آفریدن او را. و به یاد آرند ایشان را فراموش کرده‌ی نعمت او، و حجّت گویند بر ایشان به رسانیدن رسالت، [و برانگیزانند] برای ایشان دفن کرده‌ها [ی] عقل (را).
    امضاء








  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    3908
    نوشته
    507
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    1,991 در 483
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    4- سنّت ابتلا به شدائد به منظور ایجاد زمینه‌ی پذیرش دعوت انبیاء



    «وَ لَقَد اَرسَلنا اِلَی أمَم مِن قَبِکَ فَأخَذناهُم بِالبأساءِ و الضَّراءِ لَعَلَّهُم یَتَضَرَّعُونَ» (الانعام/42؛ الاعراف/94)؛ در میان هر امّتی پیامبری برانگیخیتم [تا بگوید] خدا را بپرستید و از طاغوت [=فریبگر] بپرهیزید. (ترجمه فولادوند)
    برخی عبارات نهج‌البلاغه در این مورد چنین است:
    «وَلَکنَّ اللهَ یَختَبِرُ عِبادَهُ بِاَنواعِ الشَّدائِدِ وَ یَتَعَبَّدُهُم بِأنواعِ المُجاهِدِ وَ یَبتَلیهِِ بِضُرُوبِ المَکارِهِ اِخراجاً لِلتَّکبُّرِ مِن قُلُّوبِهِم و اسکاناً لِلتَّذّلُّلِ فی نُفُوسِهِم و لِیَجعَلَ ذلِکَ ابواباً فُتُحاً اِلی فَضلِهِ و اسباباً ذُلُلاً لِعَفوِهِ». (نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 192)؛ خداوند بندگان خود را با انواع سختی‌ها می‌آزماید و از طریق سختگیری‌های گوناگون آنان را به عبادت و پرستش وا می‌دارد و به انواع ناملایمات، امور ناخوشایند گرفتارشان می‌سازد تا غرور را از دل‌های آنان بیرون ببرد، افتادگی را در جان‌هایشان بنشاند و نیز تا آن آزمایش‌ها و سختی‌ها را درهایی گشاده به سوی فضل و احسان خویش و اسباب آسان برای (رسیدن بندگان به) گذشت و بخشایش خود قرار دهد. (ترجمه شهیدی)
    «اَلا اِنَّ اللهَ تَعالی قَد کَشَفَ الخَلقَ کَشفَاً، لا أنَّهُ جَهل ما أخفَوهُ مِن مَصونِ اَسرارِهِم و مَکنونِ ضمائِرِهِم ولکن لِیَبلُوَکُم أیُّهُم أحسَنَ عَمَلاً فیکونَ الثوابُ جَزاءً وَ العِقابَ بواءً». (همان، خطبه 144)؛ آگاه باشید! به درستی که خدای تعالی آشکار کرد خلق را آشکار کردنی، نه از جهت اینکه جاهل بود به آنچه از رازهای محفوظشان و مکنون ضمایرشان پنهان کرده بودند، بلکه از جهت اینکه آزمایش کند ایشان را تا کدام یک نیکوکارترند تا ثواب و پاداش و عقاب کیفر باشد.
    «اِنَّ اللهَ یَبتَلی عِبادَهُ عِندَ الاعمالِ السَیّئهِ بِنَقصِ الثَمَراتِ وَ حَبسِ البَرَکاتِ و اغلاقِ خزائنِ الخیراتِ لِیَتُوب تائبٌ و یُقلِعَ مُقلِعٌ و یَتَذَکَّرٌ مَتَذَکِّرُ و یَز دَجِرَمُز دَجِرٌ.» (همان، خطبه 143)؛ به درستی که خداوند متعال مبتلا می‌کند [و امتحان می‌فرماید] بندگان خود را به هنگام اقدام بر کارهای بد به نقصان میوه‌ها و حبس برکت‌ها و بستن خزینه‌ها خیرات تا توبه کننده توبه کند. و ترک کننده [گناه را] ترک کند و پند پذیرنده پند پذیرد، و منزجر شونده [از گناه] منزجر شود.
    امضاء








  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    3908
    نوشته
    507
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    1,991 در 483
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    5- سنّت آزمایش به وسیله پیش آوردن سرّاء و ضرّاء



    برای تحقق آزمایش همواره باید خوشی‌ها و لذات و ناخوشی‌ها و آلامی وجود داشته باشد تا وسیله‌ی آزماش انسان‌ها گردد. انسان‌ها موظفند که از بعضی از خوشی‌ها صرف نظر کنند و بر پاره‌ای از ناخوشی‌ها صبر و شکیبایی ورزند؛ و بدین ترتیب آزموده می‌شوند. پس وجود خوشی‌ها و لذّات و نیز ناخوشی‌ها و آلام، در زندگی دنیوی یک اصل است و در متن تدبیر الهی ملحوظ بوده است؛ و چنین نیست که اصل بر این بوده است که همه‌ی انسان‌ها در دنیا خوش و خرّم باشند و یک سلسله علل عارضی موجب پدید آمدن ناخوشی‌ها و ناکامی‌ها شده است، یا اصل بر این بوده است که انسان‌ها همه ناخوش و قرین درد و رنج باشند و یک رشته عوامل عرضی سبب پدیدار شدن خوشی‌ها و کامیابی‌ها شده است. (مصباح، همان، 430)
    قرآن می فرماید:
    «وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَیءٍ مِنَ الخَوفِ وَ الجُوعِ و نَقصٍ مِنَ الأموالِ و الأنفُسِ وَ الثَّمَراتِ.» (البقره/55؛ الانفال/28؛ التّوبه/ 16)؛ و به یقین شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش دارایی‌ها و جان‌ها و میوه‌ها می‌آزماییم.
    برخی از عبارات نهج‌البلاغه در این مورد چنین است:
    «أَیُّهَا النَّاسُ لِیَرَكُمُ اللَّهُ مِنَ النِّعْمَة وَجِلِینَ، كَمَا یَرَاكُمْ مِنَ النِّقْمَة فَرِقِینَ! إِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ فِی ذَاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَرَ ذَلِكَ اسْتِدْرَاجاً فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفاً، وَ مَنْ ضُیِّقَ عَلَیْهِ فِی ذَاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَرَ ذَلِكَ اخْتِبَاراً فَقَدْ ضَیَّعَ مَأْمُولًا.» (نهج‌البلاغه، حکمت 358)؛
    مردم! باید خداوند شما را در نعمت ترسان ببیند همان گونه که از بروز نعمتش هراسانید؛ زیرا کسی که در مال و منالش گشایش پدید آید و آن را دامی برای گول خوردن نشناخت، از پیشامد ترسناکی، خود را آسوده داشته است و هر کس که به تنگدستی دچار شد و آن را وسیله ی آزمایش خود ندانست پاداش امیدبخشی را نادیده گرفته است.
    «اَلا تَرونَ اَنَّ اللهَ سُبحانَهُ، اِختَبَرَ الأوَّلینَ مِن لَدُن آدَمَ صلوات اللهِ عَلَیهِ اِلَی الآخِرینَ مِن هذا العالَم بِأحجارٍ لا تَضُرُّ و لا تَنفَعُ ... ولو کان الأساسُ المحمولُ علیها و الأحجارُ المرفوعُ بِها بَینَ زُمُرُّدَة خَضراءَ و یاقوتَهٍ حَمراءَ و نورٍ ضیاءٍ لَخَفَّفَ ذلک مَُصارَعَة الشَّکِ فِی الصُّدُورِ وَ لوَضَعَ مُجاهَدَة إبلیسَ عَن ا لقُلُوب و لَنَفی مَعتَلَجَ الرَّیبِ مِنَ النّاسِ ولکنَّ اللهَ یَختَبِرُ عِبَادَهُ بِأنواع الشَّدائِدِ» (همان، خطبه 19)؛ آیا نمی‌بینید که خدای سبحانه همه‌ی انسان‌ها را از آدم صلوات الله علیه تا آخرین نفر این عالم با سنگ‌هایی بیاموزد که نه زیانی می‌رسانند و نه سودی ... اگر پایه‌هایی که خانه ی (کعبه) بر آن بنا شد و سنگ‌هایی که با آنها برافراشته گردیده است از زمرّد سبز و یاقوت سرخ و نور و درخشندگی بود، هر آینه از کشاکش شکّ در سینه‌ها می‌کاست و کوشش ابلیس را از دل‌ها بر می‌داشت و از انباشت تردید و به تلاطم درآمدن آن در (اذهان) مردم جلوگیری می‌کرد، امّا خداوند، بندگان خود را به سختی‌های گوناگون می‌آزماید.
    «لَا یَقُولَنَّ أَحَدُكُمْ: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْفِتْنَة» لِأَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ إِلَّا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى فِتْنَة وَ لَكِنْ مَنِ‌ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلَّاتِ الْفِتَنِ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ یَقُولُ: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَهٌ» (همان، حکمت 93)؛ هیچ یک از شما نگویید: خدایا! از فتنه به تو پناه می‌برم؛ زیرا هیچ کس نیست که از فتنه (و آزمایش) بر کنار باشد، بلکه کسی که از فتنه) به خدا پناه می‌برد، باید از گمراهی‌های فتنه‌ها به خدا پناه برد زیرا خدای سبحانه فرموده است که: «اموال و فرزندان شما فتنه اند.»
    امضاء








  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    3908
    نوشته
    507
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    1,991 در 483
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    6- سنّت ابتلاء به کمبود نعمت‌های مادی و دنیوی و مواجه کردن با سختی‌ها برای جلوگیری از غفلت و غرور ستم و پیدایش زمینه آزمایش شخص مبتلا و دیگران.



    و دشواری‌ها مواجه گردند، زیرا اگر همه‌ی آدمیان از تنعّم کامل برخوردار می‌بودند و با آسودگی، روزگار می‌گذراندند دستخوش غفلت، غرور، طغیان، و بغی می‌شدند. ابتلا به کمبودها و شدائد و مشکلات، هم شخص مبتلا را متنبّه می‌سازد و هم موجب عبرت سایرین می شود و هم زمینه‌ی آزمایش شخص مبتلا و دیگران را فراهم می‌کند (مصباح، همان، 433)
    قرآن در این مورد می‌فرماید:
    «وَلَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبَادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ وَلَكِن یُنَزِّلُ بِقَدَرٍ مَّا یَشَاء» (الشوری/27)؛ اگر خدای متعال، روزی بندگانش را گشایش می‌داد در زمین سرکشی می‌کردند؛ ولی به اندازه‌ای که خود می‌خواهد روزی‌ها را فرو می‌فرستد.
    برخی از سخنان حضرت در نهج‌البلاغه در این مورد عبارتست از:
    «فَلَو رَخَّصُ اللهُ فی الکِبرِ لِأحَدٍ مِن عِباده لَرَخَّصَ فیهِ لِخاصَّة انبیائهِ و اَولیائهِ ولکنَّهُ سُبحانَهُ کَرَّه الیهم التَّکابُرَ وَ رَضِیَ لَهُمُ التَّواضُعَ فَألصَقوا بالأرضِ خُدودَهُم وَ عَفَّروا فِی التُّرابِ وُجُوهَهُم وَ خَفَضُوا اَجنِحَتَهُم لِلمُمنین و کانوا اقواماً مُستضعَفین قد اِختَبَرَهُم الله بِالمَخمَصَهِ وابتلاهم بِالمَجهَدَة و اِمتَحَنَهُم بِالمَخاوِفِ وَ مَخَضَهُم بِامَکارِه ... فَاِنَّ الله یَختبِرُ عِبادَهُ المستکبرین فی أنفُسِهِم بِاولیائِهِ المُستَضعَفینَ فی اَعیُنِهِم» (نهج‌البلاغه، خطبه 234)؛ پس اگر رخصت می‌داد خداوند متعال در کبر به احدی از بندگان خود، هر آینه رخصت می‌داد از برای خواص پیامبران و اولیای خود. امّا خدا مکروه گردانید برای ایشان تکبّر را و پسندیده برای ایشان فروتنی را. پس چسبانیدند بر زمین رخسار خود را، و بر خاک مالیدند روی‌های خود را، و به زیر افکندند بالهای خود را برای مؤمنان. و آنان گروهی مستضعف بودند که خدا به گرسنگی و به مشقّت و سختی و به موجبات بیم و خوف و مکاره آزمودشان ... پس به تحقیق که خداوند سبحان بندگانش را که در نزد خودشان مستکبر هستند به اولیایش که در چشم مستکبران مستضعف‌اند می‌آزماید.
    «و تَدَبَّرا احوال الماضینَ مِن المؤمنینَ قَبلَکُم کَیفَ کانوا فی حال المتحیص و البلاء ...» (همان)؛ در احوال گذشتگان از مؤمنان پیش از خودتان بیندیشید که در حال ابتلا و آزمایش چگونه بودند؟ ...
    «لَمّا قُتِلَ عُثمانُ: أَلاَ وَإِنَّ بَلِیَّتَکُمْ قَدْ عَادَتْ کَهَیْئَتِهَا یَوْمَ بَعَثَ اللهُ ننَبِیَّکُم (صلی الله علیه و آله) وَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَتُبَلْبَلُنَّ بَلْبَلة وَلَتُغَرْبَلُنَّ غَرْبَلَة ... حَتَّی یَعُودَ أَسْفَلُکُمْ أَعْلاَکُمْ وَأَعْلاَکُمْ أَسْفَلَکُمْ، وَلَیَسْبِقَنَّ سَابِقُونَ کَانُوا قَصَّرُوا، وَلَیُقَصِّرَنَّ سَبَّاقُونَ کَانُوا سَبَقُوا.» (همان، خطبه 16)؛ بعد از کشته شدن عثمان فرمود:‌هان! آزمایش و تیره روزی‌ها، همچون روزی که خداوند پیامبر خود (صلی الله علیه و آله) را برانگیخت. برگشته است. سوگند به آن که او را به حق مبعوث کرد، هر آینه چنان درهم آمیخته و چنان غربال شوید ... که آن که پایین است رو آید و آن که زبر است به پایین در شود و پیشی جویندگانی که عقب مانده‌اند پیشی گیرند و پیشی گیرندگانی که جلو افتاده‌اند عقب مانند.
    «مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِكِبَارِهَا .» (همان، حکمت 448)؛ هر که مصیبت‌های کوچک را بزرگ شمارد، خداوند او را به مصیبت‌های بزرگ گرفتار سازد.
    در این سخن حضرت، قاعده‌ای کلی را بیان کردند، یعنی انسان باید بر مصیبت‌های کوچک صبر کند و این یک قاعده و سنّت الهی است وگرنه برای بالا بردن آستانه‌ی تحمّل و آبدیده شدن خداوند او را به مصیبت بزرگ تر مبتلا خواهد کرد. زیرا «ناز پرورده تنعّم نبرد راه به دوست».
    امضاء








  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    عضو ماندگار
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    3908
    نوشته
    507
    تشکر
    1,690
    مورد تشکر
    1,991 در 483
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    7- سنّت ایجاد تفاوت‌های طبیعی و ارادی برای آزموده شدن انسان‌ها توسّط یکدیگر



    اراده‌ی الهی بر این قرار گرفته است که در میان افراد انسانی تفاوت‌هایی اعمّ از تفاوت‌های طبیعی و خارجی از دایره‌ی اراده‌ی انسان‌ها و تفاوت‌های ارادی و حاصل افعال خود انسان‌ها، وجود داشته باشد تا آدمیان به توسط یکدیگر آزموده شوند. فراموش نکنیم که حتی کارهای ارادی و اختیاری انسان‌ها نیز کاملاً مشمول قضا و قدر و تقدیر و تدبیر الهی است؛ و به عبارت دیگر، تعلّق اراده‌ی تکوینی الهی به یک فعل، هیچ گونه منافاتی با مختارانه و آزادانه بودن آن فعل ندارد. بنابراین، حتّی تفاوت‌هایی که ناشی از افعال اختیاری آدمیان است متعلّق اراده‌ی تکوینی الهی است و بدین سبب پدید آمده است که وسیله‌ی آزمایش باشد، هر چند وسیله‌ی آزمایش بودن آنها منافاتی با مختار بودن پدیده آورندگان آنها و مسؤول بودن آنان ندارد. (مصباح، همان، 434)
    قرآن کریم می‌فرماید: «وَلَوْ شَاء اللّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّة وَاحِدَة وَلَكِن لِّیَبْلُوَكُمْ فِی مَآ آتَاكُم» (المائده/ 48)؛ اگر خدای متعال می‌خواست شما را یک امّت می‌کرد ولی [نکرد] تا درباره‌ی آنچه به شما داده است بیازمایدتان.
    «رَفَعَ بَعضَکُم فَوقَ بعضٍ دَرَجاتٍ لِیَبلُوَنَکُم فی ما آتاکُم» (الانعام/ 165)؛ [خدای متعال] پاره‌ای از شما را به مراتب بر پاره‌ای دیگر برتری داد تا درباره‌ی آنچه به شما داده است آزمایشتان کند.
    نمونه‌هایی از سخنان حضرت امیر (علیه السلام) در نهج‌البلاغه در این خصوص:
    «اَلا و اِنّ الدُّنیا دارٌ لا یُسلَمُ مِنها اِلّا فیها و لا یُنجَی بشیءٍ کانَ لَها، ابتُلِیَ الناسّ بها فِتنَة فما أخَذُوهُ مِنها لَها أخرُجُوا مِنهُ و حُوسِبُوا عَلَیه» (نهج‌البلاغه، خطبه 63)؛‌هان! دنیا خانه‌ای است که از گزند آن، ایمنی نیست، مگر - هم - در آن خانه - کاری کنند که توشه‌ی آخرت است - نه به کار دنیا پردازند - چه مایه‌ی حسرت است. مردم به دنیا مبتلایند، و به بوته‌ی آزمایش درآیند. پس آنچه برای دنیا گرفته اند، حساب آن بکشند، و از آنان بستانند.
    «اِلی مُعاوِیَة: أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ قَدْ جَعَلَ الدُّنْیَا لِمَا بَعْدَهَا وَابْتَلَی فِیهَا أَهْلَهَا لِیَعْلَمَ أَیُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَلَسْنَا لِلدُّنْیَا خُلِقْنَا وَلاَ بِالسَّعْیِ فِیهَا أُمِرْنَا وَإِنَّمَا وُضِعْنَا فِیها لِنُبْتَلَی بِهَا وَقَدِ ابْتَلاَنِی اللهُ بِکَ وَابْتَلاَکَ بِی فَجَعَلَ أَحَدَنَا حُجَّة عَلَی الْآخَرِ» (نهج‌البلاغه، نامه 55)؛ امّا بعد، خداوند سبحان، دنیا را برای آخرت قرار داده و مردم دنیا را در آن به آزمایش نهاده تا معلوم دارد کدام یک نیکوکارتر است. ما را برای دنیا نیآفریده‌اند و نه ما را به کوشش در آن فرموده اند. ما را به دنیا آوردند تا در آن آزموده شویم، و همانا خدا مرا به تو آزمود: پس یکی از ما را بر دیگری حجّت قرار داد.
    امضاء








صفحه 1 از 3 123 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi