نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7

موضوع: کربلایی محمود بهجت فومنی(پدر آیت الله بهجت ره) {سراینده شعر مکن ای صبح طلوع}

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    June 2025
    شماره عضویت
    18362
    نوشته
    186
    تشکر
    76
    مورد تشکر
    65 در 56
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض کربلایی محمود بهجت فومنی(پدر آیت الله بهجت ره) {سراینده شعر مکن ای صبح طلوع}





    نیای بزرگ خاندان بهجت فومنی مرحوم کربلایی میرزا محمود بهجت فومنی را باید از جمله مفاخر وبزرگان تاریخ معاصرخطه ی فومنات ،به ویژه شهر پناهگاه اندیشه و اندیشمندان ” فومن ” دانست. این بزرگوار که اینک هفت دهه از زمان خاموشی او می گذرد از بزرگمردان ادب ونکونام این دیارکهن بودکه جا داردتا به اونیز پرداخته شود.
    آنطور که از تحقیقات میدانی بر می آید، میرزا محمود در دیماه سال ۱۲۵۱ خورشیدی بود که در پایین محله شهر فومن در یک خانواده مذهبی تولد یافت .پدرش مرحوم میرزا مهدی خبازکه در دوره محمد شاه وناصرالدین شاه قاجارمیزیسته از عباد مشهور زمانه خویش بود که از راه پیشه نانوایی روزگار می گذراند .او علاوه بر محمود صاحب یک دختر وسه پسردیگر به نامهای : باقر ،محمد علی وعلی اکبر نیز بود که این سه برادربعد ها بعد از اجباری شدن نام خانوادگی و شناسنامه برای ایرانیان درتابستان سال ۱۳۱۴، هرکدام نام خانوادگی یا شهرت جداگانه ای برگزیدند .بطوریکه باقر نانوا نام خانوادگی “جهانی” را برگزید.محمد علی هم شناسنامه” بشارتی” گرفت وعلی اکبر که بعد ها به کربلا مهاجرت کرد نام خانوادگی” مهدوی “ پیدا کرد وخود میرزا محمود هم فامیلی “بهجتی” را انتخاب کردکه بعدها” بهجت “شد.اما میرزا محمود پس از گذراندن دوره کودکی ، هفت ساله بود که به مکتب خانه محل سپرده شد تادر آنجا با مقدمات علوم دینی وقرآنی آشنا گردد. همچنین از آنجایی که به هنر خطاطی هم علاقه مند بود به این کار نیز روی آورد که بعد ها به واسطه آن توانست به تنظیم وتحریر اسناد وقراردادهای مهم منطقه بپردازد . او بعد از اتمام تحصیلات مقدماتی به همراه برادرش در مغازه نانوایی پدر مشغول شدو همان شغل را تا پایان زندگیش ادامه داد.
    امضاء



  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    June 2025
    شماره عضویت
    18362
    نوشته
    186
    تشکر
    76
    مورد تشکر
    65 در 56
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    گفته میشود در سنین ۱۷-۱۶سالگی بود که بر اثر بیماری وبا در بستر بیماری افتاد وحالش بسیار بد شد. به گونه ای که امید زنده بودن او از میان رفت .وی در این رابطه گفته بود :در آن حال ناگهان صدایی شنیدم که گفت : “با ایشان کاری نداشته باشید .زیرا ایشان پدر محمد تقی است “.تا اینکه در آن حالت خوابش میبرد ومادرش که بر بالینش نشسته بودواز او مراقبت می نمود گمان میکند فرزندش از دنیا رفته ، امابعد از مدتی محمود از خواب بیدارمیشود وحالش به تدریج رو به بهبودی میگذارد.محمود نوجوان چند سال بعد از این ماجرا تصمیم به ازدواج میگیرد که درسال ۱۲۷۸ خورشیدی با دختری از اهالی چماچای شفت پیمان زناشویی می بندد.او بعد از ازدواج ماجرا وسخنی را که در حال بیماری برایش پیش آمده بود را کاملاً از یاد می برد .
    امضاء



  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    June 2025
    شماره عضویت
    18362
    نوشته
    186
    تشکر
    76
    مورد تشکر
    65 در 56
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض






    میرزا محمود بعد از به دنیا آمدن اولین فرزندش نام اورا به یاد پدر بزرگوارش محمد مهدی میگذارد . مهدی بعد ها به “میرزا عطایی” نیز معروف میشود و شغل نانوایی پدر را در پیش میگیرد، تا اینکه سرانجام به سال۱۳۵۲ در سن ۷۳ سالگی فوت میکند.امروزه نوادگان وی با نام خانوادگی: بهجت ،حقشناس ، نانواباشی اصفهانی و میثمی شناخته می شود .
    فرزند دوم میرزا محمود، دختری به نام “معصومه “میگردد.این بانوی مومنه هم به سال ۱۳۵۲ در سن ۷۲ سالگی وفات می نماید.
    سومین فرزند این خانواده “محمد حسین ” نام می گیرد. وی که از فرهنگ دوستان واهل قلم زمانه خویش بود ،سرانجام به سال ۱۳۴۸ بدون فرزند فوت میکند و در وادی امامزاده میرزا به خاک سپرده میشود.
    امضاء



  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    June 2025
    شماره عضویت
    18362
    نوشته
    186
    تشکر
    76
    مورد تشکر
    65 در 56
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    میرزا محمود پس از این به یاد ندایی که شنیده بود می افتد وبه همین خاطرفرزند چهارمش را “محمد تقی” نام می نهد .ولی این فرزند حدود هفت ساله بود که متاسفانه در حوض آب خانه می افتد واز دنیا می رود . این مصیبت خیلی برای این خانواده گران تمام میشود که نذر ونیاز بسیار میکنند، تا اینکه فرزند پنجمشان در پنجم شهریور ماه ۱۲۹۵ خورشیدی چشم به جهان می گشاید که پدر خانواده نام محمد تقی ( ثانی ) را دوباره برای این فرزندتازه متولد شده می گذارد و بدین سان نام آیت الله بهجت که گویا مولودی نظر کرده بود مشخص میشود.همان کسی که بعدها از عارفان وعالمان فقیه واز مراجع تقلیدعالیقدر جهان تشیع می گردد. شرحال وماجرای زندگی این فرزند هم شنیدنی است . محمد تقی که همواره مورد لطف وتوجه پدرش قرار داشت در شانزده ماهگی بود که وجود نازنین مادر را از دست داد وبه دست خواهرش بزرگ شد. او بعد از سپری کردن دوران خردسالی ابتدا در مکتب خانه شهر نزد ملاحسین کوکبی که در جوار مسجد بالامحله حجره داشت دانش آموخت وبا برخی از دروس دینی وادبیات واشعار فارسی آشنا شد .می گویند در مکتب خانه شاگرد زرنگ وبا هوشی بودوعزیز شمرده میشد . یکبار ملا برای اینکه از بقیه دانش آموزان زهر چشمی بگیرد او را تنبیه می کند. محمد تقی که اصلا توقع نداشت تنبیه شود نزد پدر رفته وناراحتی میکند وپدر هم که او را بسیار دوست داشت ومواظبش بود به خاطر این کار ، شعری در قالب قصیده می سراید و داخل پاکتی میگذارد وبه محمد تقی میدهد تا آن را بدست معلمش برساند که بخشی از آن شعر بدین قرار بود :
    محمد تقی جان مرا چوب زدن یعنی چه گل بستان مرا چوب زدن یعنی چه …محمد تقی پس از این به حوزه علمیه جامع که در جوار مسجد جامع شهر فومن قرار داشت فرستاده میرودوبخشی از دروس سطح را میگذراند، تا اینکه در حدود چهارده سالگی به در خواست یکی ازبزرگان و معتمدین وقت فومن برای تکمیل تحصیلات به عراق مهاجرت می کند ودر حوزه علمیه کربلا مشغول به تحصیل میگیرد . او در این شهر مدتی را نزد عمویش میرزا علی اکبر که پیشتر در کربلا مقیم وبه شغل نانوایی مشغول بودنیز سپری میکند. محمدتقی جوان بعد از حدود چهار سال به سال ۱۳۱۲ خورشیدی به حوزه علمیه نجف می رود ،تا اینکه پس از جهد وتلاش بسیار همراه با خودسازی وتزکیه نفس به درجه اجتهاد نایل می گردد.




    امضاء



  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    June 2025
    شماره عضویت
    18362
    نوشته
    186
    تشکر
    76
    مورد تشکر
    65 در 56
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض





    تصویر دستخط کربلایی محمود بهجت پشت عکس آیت الله بهجت- مربوط به زمانی که است که پسر در نجف درس می خواند و پدر دلتنگ شده بود و برای پسرش چنین شعری را در پشت عکس وی نوشت و برایش فرستاد:
    رفتی و داغ تو اندر دل ماند ای دل و جان به فدای تو تقی
    عکس تو ناظر و خود نامنظور است ای نظربان به فدای تو تقی

    می گویند زمانی که در کربلا بود پدرش دلتنگ اومیشود وبرای دیدنش به کربلا میرود . تا هم فرزندش را ببیند وهم برادرش را ملاقات نماید .میرزا محمود مدتی را که در کربلا بوددرکارگاه های شیرنی پزی آنجا با نوعی از پخت کلوچه آشنا میشود که بعد از آمدن به فومن ،همان را در مغازه نانوایی شان تهیه وآماده فروش میکند و حتی بعد ها به رواج آن در سطح منطقه نیز میپردازدوبه شاگردانش هم می آموزد واین کارپسندیده را از خود به یادگار باقی می گذارد.البته ناگفته نماند که برخی خاستگاه این کلوچه را شهرفومن می دانند و اعتقاد دارند که سابق بر این زنان فومنی این کلوچه را در خانه هایشان پخت می کرده اند.به هر حال این کلوچه محلی وسنتی با طعم وبوی دلپذیرخاص خود، دارای طبع گرم ومقوی بوده وهمان کلوچه ای است که ابتدا به نام” قند کلوچه” شناخته میشد ودر واقع ماحصل سیر تحول «قند کلوچه» و «نان قندی» قدیم استکه امروزه با تغییراتی ما آن را به نام “کلوچه فومن” میشناسیم که بسیار خوشمزه بوده و در سطح کشور وحتی بین المللیو گردشگران خارجی هم شهرت دارد. مواد اصلی این سوغات اصیل را آرد، تخم مرغ، شکر، روغن حیوانی، دارچین، وانیل، جوزهندی و مغز هل تشکیل می‌دهدکه البته کیفیت تمام کلوچه‌ها یی که تولید میشوند یکسان نیست، زیرا میزان موادی همچون گردو و نوع روغن یا کره‌ای که این تولیدکنندگان استفاده می‌کنند، بسیار متفاوت است.اما کربلایی میرزا محمود سالها در کار نانوایی وکلوچه پزی بود ودر کنار آن به رتق وفتق امور مردم نیز می پرداخت و علاوه بر این، اسناد وقباله های مهم هم به گواهی وی میرسید .امروزه چند نمونه از آن اسناد وقباله ها موجود است که در پای آن میتوان امضای وی ودیگر معتمدین وقت آن زمان ، از جمله مرحوم آیت الله حاج شیخ احمد سعیدی گیلانی – امامت جماعت سابق مسجد بالا محله – را دید. این بزرگوار همانطور که پیشتر اشاره شد شعر نیز می سرود و از شاعران زمانه خود بود. بیشتر اشعار وی درحوزه مراثی اهل بیت به ویژه سالار شهیدان کربلا است که تا به امروزه همچنان زبانزد مداحان منطقه است .از جمله اشعارش میتوان به این ترکیب بند معروف اشاره کرد :امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع …که کتابش هم در سالهای اخیر به همت نوه اش حجت الاسلام شیخ علی بهجت فومنی منتشر شد.

    میرزا محمود منشا خدماتی هم بوده وسالها در زهد وپرهیزگاری میزیست ،تا اینکه سر انجام در دوازدهم بهمن سال ۱۳۲۴ خورشیدی به درود حیات گفت. پیکرش موقتن در گورستان محوطه مسجد جامع شهر فومن سپرده شد و بعد ها کربلا منتقل ودر جوار حرم امام سوم شیعیان حضرت امام حسین ( ع ) به خاک سپرده شد. .روحش شاد یادش مستدام باد .
    نقل از سایت فومن با تصرف و تلخیص.



    امضاء



  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    June 2025
    شماره عضویت
    18362
    نوشته
    186
    تشکر
    76
    مورد تشکر
    65 در 56
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض



    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    عصر فردا بدنش زیر سم اسبان است

    مکن ای صبح طلوع

    شب قتل است یک امشب که حسین مهمان است
    غمش امشب همه از تشنگی طفلان است

    مکن ای صبح طلوع

    جامه ای صبح مزن چاک مده جولان را
    هست مهمان شه دین امشب و یک فردا را

    مکن ای صبح طلوع

    چرخ ای چرخ مزن چرخ دگر امشب را
    تا قیامت تو نگه دار همه کوکب را

    مکن ای صبح طلوع

    نه حسین فکر عیال است نه به فکر جان است
    شمر از قتل حسین بهر حسین دربان است

    مکن ای صبح طلوع

    باد ای باد،پریشان تو نما عالم را
    تا قیامت تو نگه دار همه خاتم را

    مکن ای صبح طلوع

    سعد سردار لعین بسته صف لشکر کین
    بهر قتل شه دین سعد لعین خندان است

    مکن ای صبح طلوع

    خور ای خور ز رخ پرده میفکن بیرون
    زینب از دیدن روی تو نگردد محزون

    مکن ای صبح طلوع

    آب ای آب زنی موج دهی جولانت
    نکشی هیچ خجالت ز رخ مهمانت

    مکن ای صبح طلوع

    در کجا هست علی،بود پرستار غریب
    فاطمه جان تو کجایی که حسین است غریب

    مکن ای صبح طلوع



    محمود بهجت (پدر آیت‌الله بهجت)

    امضاء


  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    عضو كوشا
    تاریخ عضویت
    June 2025
    شماره عضویت
    18362
    نوشته
    186
    تشکر
    76
    مورد تشکر
    65 در 56
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض




    شب وصل است و تبِ دلبری جانان است
    ساغر وصل لبالب به لب مستان است
    در نظر بازیشان اهل نظر حیران است
    گوئیا مشعله از بامِ فلک ریزان است
    چشم جادوی سحر زین شب و تب گریان است

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    «یارب این بوی خوش از روضة جان می آید؟
    یا نسیمی است کزان سوی جهان می آید؟»
    «یارب این نور صفات از چه مکان می آید؟»
    «عجب این قهقهه از حورِ جنان می آید!»
    یارب این آبِ حیات از چه دلی جوشان است؟

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    «چه سَماع است که جان رقص کنان» می آید؟
    «چه صفیر است که دل بال زنان می آید؟»
    چه پیامی است؟ چرا موج گمان می آید؟
    چه شکار است؟ چرا بانگ کمان می آید؟
    چه فضائی است؟ چرا تیر قضا پران است؟

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    گوش تا گوش، همه کرّ و فرِ دشمنِ پست
    شاه بنشسته، بر او حلقة یاران الست
    «پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست»
    چار تکبیر زده یکسره بر هر چه که هست
    خیمه در خیمه صدای سخن قرآن است

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    وَه از آن آیتِ رازی که در آن محفل بود
    «مفتی عقل در این مسئله لایعقل بود»
    «عشق می گفت به شرح آنچه بر او مشکل بود»
    «خم می بود که خون در دل و پا در گل بود»
    ساغر سرخ شهادت به کف مستان است

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    این حسین است که عالم همه دیوانة اوست
    او چو شمعی است که جانها همه پروانة اوست
    شرف میکده از مستی پیمانة اوست
    هر کجا خانه عشق است همه خانة اوست
    حالیا خیمه گهش بزمگه رندان است

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    قل هوالله بزاید زلبش، رمز احد
    لم یلد گوید و لم یولد و الله صمد
    این تمنا ز احد در دل او رفته زحد
    می وصلی بچشان - تا در زندان ابد
    بشکنم - از خم وحدت که چنین جوشان است

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع


    محرمان حلقه زده در پی پیغامی چند:
    «چشم اِنعام مدارید ز اَنعامی چند»
    «فرصتِ عیش نگه دار وبزن جامی چند»

    امشبی را شه دین در حرمش مهمان است
    ظهر فردا بدنش زیر سم اسبان است
    مکن ای صبح طلوع، مکن ای صبح طلوع





    محمود بهجت (پدر آیت‌الله بهجت)

    امضاء


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. کجایید ای شهیدان خدایی
    توسط حسنعلی ابراهیمی سعید در انجمن شاهدان وصال
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 28-01-2022, 00:11
  2. کجایید شهیدان خدایی
    توسط حسنعلی ابراهیمی سعید در انجمن حديث سبز شهادت
    پاسخ: 1
    آخرين نوشته: 29-10-2021, 15:35
  3. زیباترین عکس های پاییز فصل زیبایی رنگ ها
    توسط مدینه* خادمه یاس فاطمی * در انجمن طبيعت زيباي ايران زمين (تصاوير)
    پاسخ: 20
    آخرين نوشته: 17-10-2018, 20:08
  4. روضه خوانی پدر مرتضی پاشایی در مراسم تشییع
    توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* در انجمن فیلم
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 16-11-2014, 19:40
  5. قدرتی ماورایی برای تغییر
    توسط خادمه زینب کبری(س) در انجمن مقالات تربيتي
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: 06-12-2010, 01:11

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi