نمایش نتایج: از شماره 1 تا 4 , از مجموع 4

موضوع: « امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است»

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    March 2010
    شماره عضویت
    284
    نوشته
    14,176
    تشکر
    35,238
    مورد تشکر
    36,009 در 11,472
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    kabotar. « امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است»



    «امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است»
    در سينه‌ام دوباره غمي جان گرفته است
    امشب دلم به ياد شهيدان گرفته است

    تا لحظه‌اي پيش دلم گور سرد بود
    اينـک به يُمن يـاد شما جان گـرفته است


    در آسـمـان سينه‌ي مـن ابـر بغض خفت
    صـحراي دل بـهـانه‌ي باران گرفته است

    از هـر چـه بوي عشق تهي بود، خانه‌ام
    اينک صفاي لـاله و ريـحـان گرفته است

    ديشب دو چشم پنجره در خواب مي‌ خزيد
    امشب سکوت پنجره پـايـان گرفته اسـت

    امشب فضاي خانه‌ دل، سبز و ديدني است
    در فصل زرد، رنگ بهاران گرفته اسـت






    ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 22-02-2014 در ساعت 06:29
    امضاء



    خیلی ازیـــــــــــــخ کردن های ما ازســـــــــــــرما نیســـــــــــــت…
    لحـــــــــــــن بعضــــــــــــــیها
    زمســــــــــــتونیــــــ ـــــه …




  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,460
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    امشب پریشان خاطر و دلتنگ هستم

    دلتنگ بوی جبهه بوی جنگ هستم

    دلتنگ شور و حال شب های غریبی
    دلتنگ عطر خیس قرآن های جیبی


    کو لاله هایی که سراسر داغ بودند؟
    «حیثیت گل» «آبروی باغ» بودند

    آنان که دریا وامدار روحشان بود
    خورشید زخم سینه ی مجروحشان بود

    آنان که اخلاص عمل قدیسشان کرد
    آنان که باران شقایق خیسشان کرد

    رفتند آنان لیک تیغی سرخ مانده ست
    این تیغ را در دل دریغی سرخ مانده ست


    این تیغ طعم خون و باران را چشیده ست
    این تیغ سرد و گرم دوران را چشیده ست

    این تیغ فکر ننگ و نام خود نبوده ست
    این تیغ یک شب در نیام خود نبوده ست


    این تیغ آب از غیرت «عباس» خورده
    دست « حسین » فرزند زهرا را فشرده

    این تیغ پیموده ست آداب طریقت
    همچون «بروجردی» و «زین الدین» و «همت»


    این تیغ را باید دوباره آب دادن
    با برگ خونین شقایق تاب دادن

    این تیغ که آوازه خوان خشم رعد است
    در انتظار دست های نسل بعد است...





    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************







  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    مديرکل سايت
    تاریخ عضویت
    August 2009
    شماره عضویت
    13
    نوشته
    111,460
    صلوات
    32803
    دلنوشته
    77
    تقدیم به مادرم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
    تشکر
    79,636
    مورد تشکر
    206,230 در 64,522
    وبلاگ
    243
    دریافت
    9
    آپلود
    102

    پیش فرض




    دوباره تنگ غروب و.....خدا دلم تنگ است
    برای دیدن روحم بیا ،دلم تنگ است

    دوباره تنگ غروب و سکوت وتنهایی
    شبیه داغ شفق ،بی صدا، دلم تنگ است


    دوباره تنگ غروب است و آسمان سرخ است
    شبیه داغ دل لاله ها ، دلم تنگ است

    سری بزن به دلم ، در غروب دلتنگی
    سری بزن به دلم ، آشنا، دلم تنگ است


    چگونه با تو بگویم ، زعمق اندوهم ؟
    چگونه با تو بگویم ، چرا دلم تنگ است؟

    صدای روشن بال فرشته می آید
    برای حال خوش " ربنا " دلم تنگ است


    فرشته ها به دلم داغ عشق بگذارید
    برای گفتن " قالوا بلی " دلم تنگ است

    دلم برای پریدن بهانه می گیرد
    برای لاله شدن ،ای خدا، دلم تنگ است




    امضاء








    *******************************

    سکوت
    خطرناک تر از حرفهای نیشداراست
    کسی که
    سکوت می کند روزی حرفهایش را
    سرنوشت به تلخی به شما خواهد گفت

    *******************************
    و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
    که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...

    *******************************






  5. تشكرها 2


  6. Top | #4

    عنوان کاربر
    همكار انجمن
    تاریخ عضویت
    August 2012
    شماره عضویت
    3467
    نوشته
    13,992
    صلوات
    28000
    دلنوشته
    1
    اللهم صلّ علی محمد و ال محمد و عجّل فرجهم
    تشکر
    27,817
    مورد تشکر
    58,341 در 13,420
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض







    بغضی روی صندلی چرخدار

    خیس از مرور خاطره های بهار بود
    ابری كه روی صندلی چرخدار بود

    ابری كه این پیاده رو او را مچاله كرد
    روزی پناه خستگی این دیار بود

    آن روز ها كه پای به هر قله می گذاشت ،
    آن روز ها به گرده طوفان سوار بود

    حالا به چشم رهگذران یك غریبه است
    حالا چنان كتیبه زیر غبار بود

    بین شلوغی جلوی دكه مكث كرد
    دعوا سر محاكمه شهردار بود

    آن سوی ، پشت گاری خود ژست می گرفت
    (مرد لبو فروش ، سیاستمدار بود)

    از«جنگ و صلح» نسخه كه پیچید ادامه داد:
    «اصرار بر ادامه جنگ انتحار بود»

    این سو یكی كه جزوه كنكور می خرید،
    در چشمهاش نفرت از او آشكار بود

    می خواست كه فرار كند از پیاده رو
    می خواست و به صندلی خود دچار بود

    دستی به چرخ ها زد و سمت غروب رفت
    ابری فشرده در صدد انفجار بود

    خاموش كرد صاعقه های گلوش را
    بغضی كه روی صندلی چرخدار بود




    سروده «حسن صادقی پناه»




    امضاء
    السلام علیک یا مولا یا ابا صالح المهدی(عج)









  7. تشكر

    شهاب منتظر (23-02-2014)

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi