عوامل فرهنگی و اقتصادی
سن ازدواج در اغلب كشورهای درحالتوسعه، روند صعودی دارد و آمارها نشان میدهد در چنددهة اخیر بهطور مرتب با نوسانات جزئی افزایش یافته است. بخشی از این افزایش عملی، به دیدگاههای فرهنگی باز میگردد كه واكنشی در برابر الگوی توسعه در این جوامع است، بهطوریكه نتایج یك نظرسنجی در تهران نشان میدهد پسران، سنین بالای 26 سال را برای ازدواجشان مناسب میدانند و دختران 21 تا 25سالگی را سن ایدهآل ازدواج تلقی میكنند. سن مطلوب ازدواج برای اقشار كمسواد و بیسواد نیز كه از الگوهای توسعه، تأثیرپذیری كمتری دارند 2 تا 3 سال پایینتر از این حد است.
دكتر مهدوی معتقد است: «عوامل مؤثر بر افزایش فرهنگی سن ازدواج را باید در واقعیات جامعه و تلقی نسل جوان از مفهوم تأهل و استقلال جستجو كرد» وي در اینباره میافزاید: «الگوهای رفتاری معاصر بهدنبال رفاه است و آن را جزئی ضروری از زندگی میداند و از این طریق توقع مادی بیشتری ایجاد میكند كه بالطبع دستیابی به آن امری زمانبر محسوب میشود. تحول الگوهای دختران كه ادامة تحصیل و كسب شأن تحصیلی، شغلی و اجتماعی را تشویق میكند و ازدواج را مانع دستیابی به آنان میپندارند در افزایش سن ازدواج در نظر و عمل تأثیری چشمگیر دارد. بیاعتمادی نسبت به جنس مخالف، وسواس بیش از اندازه در انتخاب همسر و فراهمبودن زمینة ارضای نامشروع عوامل دیگری هستند كه در تأهل تأخیر ایجاد میكنند.
نكتة دیگر، الگوپذیری از جوامع توسعهیافتة غربی است. بهنظر میرسد با آنكه تمایل به استقلال در جوانان بسیار زیاد است، دیگر ازدواج مسیر تحقق آن محسوب نمیشود و نگرشی مبتنی بر جستجوی استقلال در تجرد به چشم میآید. جوانان ترجیح میدهند به استقلال مالی برسند، خانهای بخرند یا اجاره كنند و آخر سر تجرد آزادانه را محك بزنند. آسیب دیگری در این حوزه مطرح میشود كه باید آن را ناشی از عرف نادرست فرهنگی جامعة ما و مطرحشدن یكسویة پیشنهاد ازدواج صرفاً از جانب پسرها دانست. بهنظر میرسد فرهنگ ما در اینباره رویهای خشك و انعطافناپذیر اتخاذ كرده است. درحالیكه، در دین اسلام مطابق خطبه عقد این زن است كه خود را به ازدواج مرد در میآورد و پیشنهاد برای ازدواج، را هم میتوان بر همین اصل استوار كرد. بسیاری از پسران با وجود علاقه به ازدواج از آنجا كه خود را از نظر موقعیت مالی و شأن خانوادگی و طبقاتی درخور گزینههای ازدواجشان نمییابند از مطرحكردن پیشنهاد آن نیز حتی بهصورت تلویحی و غیرعلنی اجتناب میكنند. اینجاست كه نرمش طرف مقابل و علاقه طبیعی او به ازدواج میتواند مشكل را حل كند و همة موانع را پسبزند.»
علاوه بر مسائل مذكور، این آسیبشناس اجتماعی مشكلات مالی را مهمترین عاملی میداند كه در جامعة ما به بالارفتن سن ازدواج منجر شده است. وي در اینباره توضیح میدهد: «تحقیقات میدانی و آنچه از شواهد جامعه برمیآید با وجود همة دگرگونیهای فرهنگی ازدواج هنوز یكی از دغدغههای اصلی جوانان بالای 20 سال را تشكیل میدهد. اغلب دختران و پسران ازدواج و تشكیل خانواده را نقطة عطفی در روند زندگیشان میدادند، به آن فكر میكنند و در صورت توانایی برای تأهل به اقدامات عملی دست میزنند. در حقیقت، افزایش سن تأهل در جامعة ما با دلایل اقتصادی نظیر تأمین معیشت خانواده آینده، اشتغال و مسكن ارتباطی قوی دارد و از این نظر با عوامل تأخیرساز تأهل در كشورهای غربی كه دلایل عمدة فرهنگی دارند به كلی متفاوت است.
البته ناگفته نماند این مشكلات اقتصادی علاوه بر ناتوانساختن بخش بزرگی از جمعیت جوان برای تشكیل خانواده بهتدریج از مطلوبیت ازدواج و تأهل نیز میكاهد و نوعی مقاومت منفی در برابر این جریان طبیعی زندگی پدید میآورد. جوانها بهویژه پسران بهقول معروف با یك دودوتا، چهارتا و هرجوری كه حساب میكنند ازدواج را عقلانی درنمییابند! رفتن زیر بار هزینههای گزافی كه پیش، حین و پس از ازدواج وجود دارد و از مخارج مراسم نامزدی، عقد و عروسی تا اجارهخانههای سنگین با وجود بیكاری یا سطح درآمدی پایین یا غیرممكن است یا بسیار دشوار و بر این اساس تجرد هرچند كه طولانی شده باشد یك مزیت محسوب میشود. فرهنگ جدیدی كه میان جوانان پسر به دور از تعارفات و تبریكهای ازدواج و پیوند زوجین در حال شكلگیری است و تأهل و به دوشگرفتن بار سنگین زندگی خانوادگی را نوعی حماقت، فریب، ندانمكاری یا بهقول معروف افتادن در چاه زندگی پس از بیرون آمدن از چاله تجرد میداند، دلیلی بر صحت این مدعاست.»
راهكارهای وی نیز برای كاهش سن ازدواج و خروج از بحرانی كه گریبان جامعه را گرفته است، طیفی وسیع را در برمیگیرد: «فرهنگسازی برای ازدواج ساده، برپایی كلاسهای آموزشی دربارة ضرورت ازدواج برای فرد و نظام اخلاقی و هنجاری اجتماع، فراهمشدن امكانات ضروری زندگی زوجین توسط نهادهای دولتی یا ان.جی.او ها، حمایتهای متنوع بیمهای و مالی از جوانها در آستانة ازدواج، قرارگیری متأهلان در اولویت برخی خدمات اجتماعی و شغلی، ساخت مسكن ارزانقیمت و واگذاری به زوجین جوان و.... بخشی از این راهكارها را شامل میشود. نقش خانواده و دولت در این حوزه و ارتباط هماهنگی میان آنها، نكتة مهمی است كه در تشویق جوانان به ازدواج بهموقع نقشی پررنگ دارد. تربیت و حمایت خانوادگی باید ازدواج ساده را تشویق كند و زمینه را برای انگیزشهای تشكیل خانواده برای جوان فراهم آورد. دولت نیز باید به این انگیزة درونیشده پاسخ بدهد و با ایجاد بسترهای اجتماعی و اقتصادی مناسب برای ازدواج، جوانان را حمایت كند. مجموعة این تلاشها را میتوان در یك طرح جامع چنین تصور كرد. سیاستگذاری فرهنگی جامعه باید بهگونهای باشد كه رشد متناسب فرد را در زمینههای جسمی، عاطفی، عقلی، اقتصادی و... رقم بزند. اینكه یك جوان در سنین پس از بلوغ از نظر عقلی و عاطفی توانایی ازدواج و اداره خانواده جدیدش را داشته باشد، همچنین امكانات مالی نیز برایش فراهم باشد. درحالحاضر، جوان سالها پس از بلوغ، تازه بهدنبال شغل یا تأمین مسكن میرود و در چنین شرایطی، طولانیشدن فرآیند تأهل و افزایش نامعقول و دردسرآفرین سن ازدواج نیز اجتنابناپذیر است.»