





| ❤ |
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (12-05-2015), نرگس منتظر (13-05-2015), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (13-05-2015), حسنعلی ابراهیمی سعید (02-05-2016), شهاب منتظر (13-05-2015)
موضوعات تصادفی این انجمن:
- .۩~•۩ سجاده خون{ویژه نامه شهادت مولی...
- ویژه نامه وفات حضرت فاطمه معصومه (س){سکوت غم...
- ویژه نامه شهادت مظلومانه حضرت امام حسن مجتبی...
- محمل نشین عرش کبریا {ویژه نامه وفات حضرت...
- ویژه نامه شهادت مظلومانه امام حسن عسکری علیه...
- درسوگ شیخ الائمه{ویژه نامه شهادت مظلومانه...
- ویژه نامه وفات حضرت فاطمه معصومه (س)* بانوی...
- ۩ ╬♥╬ ۩ ويژه نامه لاله پرپرشده بوستان...
- ویژه نامه شهادت حضرت محسن بن علی(ع) و ایام...
- غریب سامراء *ویژه نامه شهادت امام هادی علیه...






| ❤ |
![]()
قال الامام الکاظم (عليه السلام):
إنّ الزَّرعَ يَنبُتُ في السَّهلِ ولايَنبُتُ في الصَّفا ؛ فكذلكَ الحِكمَةُ تَعمُرُ في قَلبِ
المُتَواضِعِ ، ولا تَعمُرُ في قَلبِ المُتَكبِّرِ الجَبّارِ ؛
لأنّ اللّهَ جَعلَ التَّواضُعَ آلَةَ العَقلِ ، وجَعَلَ التَّكبُّرَ مِن آلَهِ الجَهلِ .
هـمـانا زراعـت در خـاك مى رويد و روى تخته سنگ نمى رويد . حكمت نيز چنين
است ، در دل شخص فروتن مى رويد و در دل انسان متكبّر و گردن
فراز نمى رويد ؛ زيرا خداوند فروتنى را ابزار خرد قرار
داده است و تكبّر را ابزار نابخردى .
بحار الأنوار : 78 / 312 / 1
ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 14-04-2017 در ساعت 10:44
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (12-05-2015), نرگس منتظر (13-05-2015), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (13-05-2015), حسنعلی ابراهیمی سعید (02-05-2016), شهاب منتظر (13-05-2015)






| ❤ |
آزاده کاظمین
ای صنوبر صبور!
اینک ما رهروان مکتب صبوری تو، غمنامه کوچ تو را سرود
کرده ایم و مرثیه خوان، بر سفره سوگواری تو مویه می کنیم.
ای اسوه شکیب!
گر چه حسودان قرن هارونی، از آواز جان جوان تو
هراسیدند و تو را میهمان تاریکای زندان کردند
امّا جان تو را به بند نکشیدند که تو دنیا را به بند آوردی و
از قفسْ خانه خاک گذشتی و در افلاک آشیان کردی.
نامت نگین روزهای تاریخ است و داستان صبوری ات
زبان به زبان در زمین و آسمان می چرخد و آشوب می کند.
صبوری و کاظمی را از تو آموخته ایم!
از تو که در اسارت، درس آزادگی دادی و اندیشه ات
معجزه خردمندان است و راهت میراث جاودانه ای
است که هماره عاشقانت را به رستگاری رهنمون است.
ای آزاده کاظمین!
اگر چه هارون ـ این انبان زشتی و غرور ـ شعاع خورشیدی
امامت تو را تاب نیاورد، امّا خورشید هرگز نمی میرد.
آفتاب تو از کاظمین تا همیشه تاریخ بر تشنگان زمان می بارد
و جان جهان، از عطر روشن سبز تو لبریز شکوفه می شود.
ای آن که شانه هایت کوله بار غربت زمان را به دوش می کشد
و ای حقیقت روشن! ما را که بی شمار، نام تو را گریسته ایم
دریاب و به مائده شهود مهمان کن!
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 12-05-2015 در ساعت 02:51
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (12-05-2015), نرگس منتظر (13-05-2015), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (13-05-2015), حسنعلی ابراهیمی سعید (02-05-2016), شهاب منتظر (13-05-2015)






| ❤ |
ای به زندان کرده خلوت با خدا موسی ابن جعفر
ای همه آزادگان را مقتدا موسی ابن جعفر
ای که در حبس بلا بودی به فرمان الهی
هم قدر را هم قضا را رهنما موسی ابن جعفر
با نگاه نافذت ای موسی آل محمد
شد عصا در دست موسی اژدها موسی ابن جعفر
در دل مطمورهها داری به فرمان الهی
حکمرانی بر سماوات العلی موسی ابن جعفر
کاظمینت از برای شیعیان و دوستانت
هم مدینه، هم نجف، هم کربلا موسی ابن جعفر
شب که تاریک است و تنهایی چراغ تو است با تو
حلقۀ زنجیر میخواند دعا موسی ابن جعفر
این عجب نبود که کوه و دشت و صحرا و بیابان
با تو گردد همنوا و همصدا موسی ابن جعفر
تا بود جانم به تن دست از ولایت بر ندارم
کز ولادت با تو بودم آشنا موسی ابن جعفر
ناز بر فیض مسیحا میکنم جایی که باشد
خاک درگاه تو بر دردم شفا موسی ابن جعفر
عضو عضوم گر ز هم گردد جدا صد بار بهتر
کز تو یک لحظه دلم گردد جدا موسی ابن جعفر
تربت و صحن و سرای تو است در شهر دل من
هر دلی بر تو است یک صحن و سرا موسی ابن جعفر
شُهرت بابالحوائج در امامان را تو داری
انس و جان آرند در کویت رجا موسی ابن جعفر
کل خلقت را دهی حاجت اگر آرند خلقت
بر درت پیوسته روی التجا موسی ابن جعفر
تو همان چشم خدای ذوالجلالی کز نگاهی
خلق عالم را کنی حاجت روا موسی ابن جعفر
دوست دارم کز دو چشم خویش در پای ضریحت
اشک ریزم بر تو هر صبح و مسا موسی ابن جعفر
شاعر:غلامرضا سازگار
![]()
ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 14-04-2017 در ساعت 10:46
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (12-05-2015), نرگس منتظر (13-05-2015), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (13-05-2015), حسنعلی ابراهیمی سعید (02-05-2016), شهاب منتظر (13-05-2015)






| ❤ |
![]()
فعالیتهای فرهنگی, ادبی، صوتی و تصویری
ویرایش توسط همکارمدیرسایت : 25-05-2019 در ساعت 17:21
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* (12-05-2015), نرگس منتظر (13-05-2015), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (13-05-2015), حسنعلی ابراهیمی سعید (02-05-2016), شهاب منتظر (13-05-2015)






| ❤ |
![]()
مقالات وسایر مطالب مرتبط :
ویرایش توسط فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* : 02-05-2016 در ساعت 15:04
*******************************
سکوتخطرناک تر از حرفهای نیشداراست
کسی که سکوت می کند روزی حرفهایش را
سرنوشت به تلخیبه شما خواهد گفت
*******************************
و قسم به حقارتِ واژه و شکوه سکوت،
که گاهی شرح حال آدمی ممکن نیست...
*******************************
حسنعلی ابراهیمی سعید (02-05-2016)



| ❤ |
در انبوه اندوه مظلومی
ای امام! ای کاظم!
سلام بر تو و سلام بر کاظمین!
سلام بر تو که پناه درماندگانی و سلام بر نام متبرّک تو
که در انبوه اندوه مظلومی ات، صبوری ام می بخشد.
ای رداپوش محنت و ای جرعه نوش جام بلا!
دنیا هنوز زود است که مسیر کهکشان عصمت تو را مرور کند.
دنیا در جهل مرکب زیسته است؛ در ظلمت محض زندگی
و تو در فهم روزگار هارون زده نمی گنجی.
ای خورشید مظلوم!
دنیا از درک نام تو عقیم است.
یا باب الحوائج!
بگذار چتر هزار پاره اندوهم را بر سر این دلِ به سوگ
نشسته بگشایم تا جان در طراوت یادت جلا گیرد و
پنجره بهاری شهود به رویم آغوش باز کند.
تو معجزه روشن ایمان در سرزمین یخبندان هارونی هستی
که شعله عاطفه معنوی را در دل مشتاقان روشن نگاه داشته ای.
تو نگهبان هویت سبز بهاری در پاییزترین فصل تاریخ.
ای خوب! وقتی داغ تو در تقویم نشست، زمینیان و
آسمانیان،غمگنانه ترین آواز را مرثیه کردند.
ای اسوه صبوری و دلداری!
ما هنوز چشم به شعاع دست های رهبری تو
دوخته ایم تا در تاریکی ها، بی روشنایی هدایت نماییم.
اینک در داغ دوری تو این دل کبود را بر سر دست گرفته ایم
و نمی دانیم بر دامان کدام عاطفه بنشانیم.
تنها یاد توست که عاشقان اندوهناکت را قرار می بخشد.
ای قرار دل های بی قرار! ای یار!
ای امام! ای کاظم!
سلام بر تو و سلام بر کاظمین!
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (13-05-2015), نرگس منتظر (13-05-2015), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (13-05-2015), حسنعلی ابراهیمی سعید (02-05-2016), شهاب منتظر (13-05-2015)



| ❤ |
![]()
کاظم آل محمد(ع)
بار غمی که 25 رجب بر دل امّت ما می نشاند
بسی سنگین و جانکاه است:
غم شهادت امام فضیلت و حلم و وقار، پیشوای
عبادت و اسوه یقین امام موسی بن جعفر(ع).
آن که نامش با «مقاومت» گره خورده است
و شهادتش آموزگار صبوری مؤمنانه است.
سلام بر او، که هفتمین فروغ امامت است
و قبله نیازها و «باب الحوائج» است.
سلام بر آن محبوس رنجور که زندانبانان، اسیر
کرامت و بزرگواری اش بودند؛
صبرش، طاقت از دشمن می ربود و حلمش
جبّاران را در خشم می کرد و زندان ها به سجود
و عبادت و زهد او شهادت می دادند.
کاظم آل محمد(ص)، وارث نیکان و آبروبخش نیاکان بود.
سلام خدا بر او و بر سجّاده ای که از اشک هایش خیس می شد
و بر زمینی که پیشانی و صورت بر آن می نهاد
وبر آن دست ها که به ادب عبودیت و بندگی به
درگاه پروردگار گشوده می شد.
سلام بر کند و زنجیری که از بوسه بر دست
و پای حضرتش، قداست می یافت.
سلام بر مرقد نورافشانش که آسمان تیره عراق و
شهر غم گرفته کاظمین را روشنا داده است.
و سلام بر یادگاران او که میهن ما را عزّت و آبرو بخشیدند:
رضا(ع) در خراسان، بانوی کرامت حضرت معصومه(ع) در قم
و سید جلیل، احمد بن موسی حضرت شاهچراغ در شیراز.
سلام بر موسی بن جعفر، عبد صالح خدا، که مدفنش قبله دل های
عاشقان اهل ولاست و راهش، اسوه حریت و سرمشق پاکی است.
جواد محدّثی
ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 14-04-2017 در ساعت 10:55
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (13-05-2015), نرگس منتظر (13-05-2015), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (13-05-2015), شهاب منتظر (13-05-2015)



| ❤ |
باب الحوایج
![]()
خوش به سعادت واژه هایی که از زیارت میله ای بیگناه می آیند؛
از ملاقاتِ نواهای مغمومی که عطر تلاوت آینه زار را بر قلبهای نقره گون میگستراند!
خوشا قطره های بلورین اشک برای بدرقه دریا دلی از تبار نورهای یکپارچه!
و ما سوگوار توایم، ای که نجواهای رقّت انگیز شبانه ات، بند بند
تن زندانها و زندانهای تن را به لرزه در آورد.
سوگوارِ تو که بادهای سمّی مخالف، اوقات رویش را از تو باز نستانْد
حاشا که تراکم شکنجه گاهها، تناسب اندام نیایشت را به هم بریزد!
شکیبائی ات را آئینها و کتیبه های مقدّس حک کرده اند.
آری! بازوان قوی تقواست که تنگناهای دنیا را اینچنین به زنجیر میکشاند.
استقامت تو در تسلسل زندانها، فلسفه بافی فرومایگان و مترصدان را باطل کرد.
لاطائلاتِ نسنجیده دونان را پشت سر میریختی و آنگاه، تکبیرةالاحرامِ
آزادی، پیکره سکوتِ زندان را میشکست.
یا موسی بن جعفر علیهالسلام تمثالِ دنیا در قاب حقیقت به
چشم تو بیش از دیگران آشنا بود که: «الدّنیا سجن المؤمن»
تو با تسبیحی از سپاسِ شبانگاه، روزهای مانده را زنجیروار به عروج تازه
میرساندی و به تدریج، پارههایی از ملکوت را بر جزایرِ تنهایی
انسان ریختی تا اینکه کنار خزانزدگیِ عاطفه های بغداد، با دستانی از
بهار، مشیّت شیرین را در آغوش کشیدی.
یا بابالحوائج!
هنوز قصیده کوهپایه های روح انگیز و دامنه های فَرَح ریز
از طبیعتِ ترتیلگونه اشکهات میتراود.
«اللهم صَلِّ علی المُعَذَّبِ فی قَعْرِ السُّجون و ظُلَمِ
الْمَطامیرِ ذی السّاقِ الْمَرضُوضِ بِحِلَقِ القُیُود؛
خدایا! درود بفرست بر شکنجه شده در قعر زندانها
و تاریکی چاهها؛ همو که ساق پای نازنینش بر
اثر حلقههایِ زنجیر کوبیده شده بود».
![]()
محمد کاظم بدرالدین
ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 14-04-2017 در ساعت 10:49
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (13-05-2015), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (13-05-2015), شهاب منتظر (13-05-2015)



| ❤ |
![]()
امشب شب زنجیر است امشب شب تازیانه است
امشب شب دیوارهاست امشب شب سلول است و میله ها
امشب کدام شب است که صدای شیون از آهن ها می آید
صدای سوگ از تازیانه ها بلند است، دیوارها نُدبه
می خوانند و سلول ها، «وَ إِنْ یَکادْ می گیرند.
آه! از برکه کُدام چشم بارانی، این همه اشک می جوشد؟
کبوترها برای کیست که سرهایشان را به زمین می زنند؟
خدایا! این چه پیروزی است، نگاه کن!
این همه کبوتر چرا از آسمان، خود را به دیوار
این سیاه چال می کوبند؟
چرا این همه ماهی در دجله، از آب بیرون می افتند؟
چرا امشب ستاره ها بیرون نمی آیند؟چرا ماه شیون می کند... ؟
می ترسم از پس این دیوار، به عشق نگاه کنم به پاهای خون آلود
می ترسم به خورشید نگاه کنم که در زنجیر استمی ترسم
به ملکوتی نگاه کنم که جای تازیانه بر تن دارد...
آه از جفای هارون...
با عشق چه کرده ای که دارد خون... ؟
زمین خشکش زده؛
یکی قطره ای آب برای این تشنه بغداد بیاورد؛
کربلا دارد این جا تکرار می شود...
دلم بوی مدینه می دهد...
خون... خون... خون...این جا دارند
برای ماه، ختم فراق می گیرند.
رهایم کنید! این که بر تکه چوبی می آورند، پاره ای از خداست...
چه قدر زخمی می آید از این دریای شکسته!
زنجیرها آب می شوند.زنجیرها می سوزند.
زنجیرها از خجالت می سوزند.چه قدر پروانه زیر این عبا جمع شده!
مگر این گل محمد صلی الله علیه و آله ، کجا می خواست برود
که سنگینی این همه بند، رهایش نمی کنند؟
نگاه کن مچ پاهایش را!
نگاه کن، دُرست مثل پاهای اسیران شام است
چه قدر ایستاده نماز عشق خوانده!
جگرم را آتش زدی بغداد؛ جگرت آتش بگیرد!
این همه هستی من است که بر شانه های شکسته
شهر، از زندان بیرون می آورند.
این باب الحوایج است، خدای کرم است، سراسر
خشوع است؛ بگذار خودم را سبک کنم!
این که می بینی می آید، مردی است که همه زخم های
مرا می دانست، این عشق است؛خود عشق.
این بهار است؛ خون آلود می آورندش
این بهار است؛ در زنجیر می آید این بهار است؛ با زنجیر می آید
این زنجیرهای سوخته، عزای کسی را گرفته که
روزها، برای شان قرآن خوانده بود...
دلم هوای کاظمین کرده
دلم بوی تو را می دهد
کاش این همه زنجیر را می توانستم پاره کنم
و به سویت بشتابم!کاش من هم رها و آسمانی بودم!
کاش من هم یکی از این همه کبوتر باشم که به دیوارهای
این زندان می کوبند!دارند می آورندت؛
پیچیده در جامه ای از خون و زنجیر
می خواهم دلم را تکه تکه کنم این آخرین سطر دلتنگی ها
و آخرین ترانه اندوه من است.دلم را آرام کن،
خشمم را فرو نشان و دهانم را ببند!
باید از تو صبر بیاموزم، کظم غیظ کنم و از تو یاد بگیرم
که چگونه با زنجیر می توان به عرش رسید.
امیر مرزبان
ویرایش توسط نیایش*خادمه یوسف فاطمه(س)* : 14-04-2017 در ساعت 10:42
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
♥اَلـــلّـــ♥ـهـُـــ♥ـمَّ عَـــ♥ـجِـّــ♥ـلْ لِــ♥ـوَلــ♥ـیـــِّکَ ♥الــــْفــ♥ــَرَجْ♥
فاطمی*خادمه یوسف زهرا(س)* (13-05-2015), نرگس منتظر (13-05-2015), حدیث*خادمه مهدی فاطمه(س)* (13-05-2015), شهاب منتظر (13-05-2015)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)