بيان اجمالى و مختصر محور از مصاديق كوثر

از مصاديق كوثر و خير كثير نامتناهى اعطائى الهى به حضرت ختمى مرتبت محمد مصطفى عليه و آله افضل التحيه و الثناء آنكه در عالم احديت مطلقه او را واجد مقام فناء مطلق در هو هويت حق قرار داد و او را متحقق به اسم (هو) گردانيد و به همين جهت دعوت آن حضرت را به (قل هو الله احد) (الله الصمد) كه اعلى مرتبه توحيد است قرار داد از مصايدق كوثر و خير كثير اعطائى الهى به آن حضرت آنكه در عالم لاهوت و عالم اسماء و صفات و را مظهر اتم مقام الوهيت و مجلاى اكمل اسم اعظم خود قرار داد. پس ظهورات جميع اسماءة الهيه و تمام صفات ربوبيه در احاطه وجود آن حضرت است از مصاديق كوثر و خير كثير اعطائى الهى به آن حضرت آنكه در عالم جبروت اعلى و عالم عقول و ملائكه مجرده قدسيه ، او را صدر نشين مجلس تعقلات و رئيس عقول مجرده قرار داد. پس جميع عقول طوليه و عرضيه همه در حيطه عقل كلى محمدى (ص )قرار گرفته است از مصاديق كوثر و خير كثير اعطائى الهى به آن حضرت آ نكه در عالم ملكوت اعلى او را صدر نشين انوار اسپهبديه و نفوس كليه قرار داد. پس جميع نفوس و ارواح ، در حيطه نفس كليه الهيه و روح اعظم محمدى (ص )قرار گرفته است .

از مصاديق كوثر و خير كثير اعطائى الهى به آن حضرت آنكه در عالم مثال اكبر آن سرور را داراى بهترين صور بهيه قرار داده است . پس جميع صور مثاليه و ملكوتيه در تحت صورت مثاليه ملكوتيه آن حضرت قرار گرفته است .
از مصاديق كوثر و خير كثير اعطائى الهى به آن حضرت آنكه در عالم ناسوت و نشانه طبيعت او را داراى لطيفترين اجسام ماديه و اعدل امزجه قرار داده ، پس جميع اجسام در حيطه جسم لطيف شريف نورانى آن حضرت قرار گرفته است .
از مصاديق ككوثر و خير كثير اعطائى الهى به آن حضرت آنكه در عالم هستى و اقليم وجود از غيب و شهود، وجود او را اشرف مافى الوجود قرار داده است .
از مصاديق كوثر و خير كثير اطائى الهى به آن حضرت آنكه در نظام خلقت او را صادر نخستين و اولين جلوه رب العالمين قرار داد و جهان امكان را به طفيل وجود آن حضرت آفريده به حكم حديث شريف قدسى لولاك لما خلقت الافلاك و افلاك در اينجا كنايه از عالم امكان است ، يعنى من از غايت محبتى كه به تو دارم به طفيل وجود تو عالم امكان را خلق نمودم . معناى ديگر كه تحقيق پدرم مرحوم آيت الله شيح محمد كاظم مجتهد ربانى جامع علوم معقول و منقول بود اين است كه (اگر نه وجود تو مى بود از حيث اشريفيت كه واسطه فيض گرديد بين واجب و ممكن ، خلقت افلاك ممكن نبود.

(توئى شاه و همه افلاكخيلند
همه عالم تو را يكسرطفيلند)