نمایش نتایج: از شماره 1 تا 1 , از مجموع 1

موضوع: بیاد ملوان عقاب سفید کوه

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    مدیرارشد انجمن فن آوری و انجمن دفاع مقدس
    تاریخ عضویت
    January 1970
    شماره عضویت
    8676
    نوشته
    28,716
    صلوات
    71109
    دلنوشته
    466
    میلادامام کاظم برشیعیانش مبارک باد🌸🌸🌸اللّهُمَّ‌صَلِّ‌عَلي مُحَمَّدوَآلِ‌مُحَمَّد🌸وَعَجِّل‌فَرج
    تشکر
    25,016
    مورد تشکر
    19,306 در 11,629
    وبلاگ
    37
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    parcham بیاد ملوان عقاب سفید کوه

    ملوانان . گمنامان عرصه موج و طوفان



    هر حرفه ای در سیطره اش تعریفی دارد و میزان سختی هر شغلی بر اساس ریسک پذیری آن سنجیده می شود چنانچه در غرب میزان حقوق براساس سختی کار تعیین می گردد .



    در کتابی آمریکایی در مورد درجه بندی مشاغل خواندم که سخت ترین شغل کارگری معدن است که بیشترین دستمزد را دریافت می کند و بعد از آن شغل خلبان آزمایشی است


    چرا که وقتی هلی کوپتری و یا هواپیمایی تعمیر شد این خلبان آزمایشی است


    که بایستی این ریسک را تقبل کند و وسیله پرنده را از زمین جدا کند که میزان ریسک بسیار بالایی دارد مخصوصا چنانچه این تست بعد از طراحی و ساخت وسیله پرنده باشد


    که در آمریکا چند ده میلیون دلار برای این تست به خلبان می دهند .


    ( در نیروی هوایی و هوانیروز ارتش خلبان ازمایشی فراوان وجود داشته و دارد اما تره هم تا کنون برای آنها خرد نکرده اند چه رسد به اینکه بخواهند مزد این ریسک پذیری را به او بدهند ) بهر تقدیر در غرب مشاغل بر اساس سختی کار درجه بندی شده اند و بر اساس این الویت بندی حقوق و دستمزد می گیرند .


    سختی کار در ایران دو چندان سختی به کارکنان وارد می نماید یکی اینکه از امکانات رفاحی که در کشورهای پیش رفته و توسعه یافته برای کارکنان تدارک دیده اند


    بی بهره اند و دیگر اینکه دستمزد با توجه به سختی کار داده نشده و نمی شود و نخواهد شد


    چرا که هنوز درجه بندی مشاغل صوت نپذیرفته و متاسفانه جا هم نیفتاده است .


    شغل ملوانی هم از آن دست مشاغل گمنام اما با ریسک بالاست .


    فقط همین بس که اگر زن و بچه داشته باشی باید چندین ماه از آنها دور باشی و به امواج اقیانوس نگاه کنی .


    روز و شبی یکنواخت و در محیطی کوچک .


    فقط چشمانتان را ببندید و لحظاتی خود را بجای آنها بگذارید .














    بهر حال ما انجمنی داشتیم نیمه نظامی نیمه شخصی با کاربرانی از همه اقشار و ملوانی که با اسم مستعار عقاب سفید کوه هم انجمنی شده بود .


    ایشان متنی بعنوان حلالیت طلبیدن و خدا حافظی در سایت قرار داد که در نهایت خلوص نیت و صداقت یک جوان ایرانی نگاشته شده است .


    من بدون دستکاری روایت می کنم بخوانید نکات بسیار ظریفی در آن نهفته است



    امشب آخرین شبیه که در خدمتتون خواهم بود ، به احتمال خیلی زیاد این پست هم
    آخرین پستیه که مینویسم و ارسال میکنم .



    نه خواهشا پیش داوری نکنید . نه بحث قهر کردنه ، نه بحث ناز کردنه و نه هم بحث دور از جونتون مردن!!!!


    فقط امروز صبح باهام تماس گرفتن و گفتن که اضطراری باید برم دریا ، بعد حدود 8 ماه باید برای 7-8 و یا شاید هم چند ماه بیشتر برم دریا!!



    به امید خدا اگر عمری باشه فردا راهیم و برای چند ماهی(شاید نزدیک به8 تا 10 ماه اگر مشکل خاصی پیش نیاد ) از خدمت دوستان و سروران عزیز مرخص میشم .



    هنوز نرفته دلم تنگ شده، برای همه چیز و همه کس برای خونواده ام ، فک و فامیلم دوستانم، شماهای عزیز و دوست داشتنی ،مردم کوچه و خیابون ، همه و همه و همه .


    معمولا روزهای آخر و دم دمای رفتنه که ادم تازه یادش میاد چقدر عزیزاشو دوست داره و چقدر جا برای گذشت داره ، چقدر میتونه ببخشه ، چقدر میتونه مهربون باشه ، چقدر میتونه مهر بورزه و لبخند بزنه و خنده رو لبا بیاره .


    نمیدونم چرا هر بار دم رفتن آدم اینها رو میفهمه اما دوباره بعد برگشتن همه چیز یادش میره و میشه همونی که قبلا بود !!! .


    از بس فراموشکاره این بنی بشر!!!! . vامشب من هم دلم تنگه ، دل تنگ رفتن وندیدنم!!


    جالبه اونجا که هستی دلتنگ اینجایی ، اینجا که هستی دلتنگ اونجا ، اونجا هم روزای آخر دلت برای همه چیز تنگ میشه و بغضی تلخ گلوتو قلقلک میده .


    این حدیث تکراری روزها و شبهای یه دریانورده !! اونجا که هستی دلت برای اینجا تنگ میشه و اینجا که هستی دلت برای اونجا !!.


    یه روز به خودم گفتم خوب برو جایی که هردو رو داشته باشی . !!!


    یه شهر بندری!!به فکر خودم آفرین گفتم و خیلی زود بار و بندیلم و بستم و رفتم جنوب ، بندر عباس!! . چند ماهی هم موندم اما !!! ......................اما نه!


    نشد!


    این حس لعنتی ولم نمیکرد ، نه پا از خشکی میکندم و نه دل از دریا ، نشستن لب دریا آرومم نمیکرد ، ارضام نمیکرد میخواستم دل بدم به موجها و سوار بر اونا بزنم به دل آبی دریا .


    یاد حرف جک اسپارو تو فیلم دزدان دریای کاراییب افتادم اونجا که میگه: "


    پیش بسوی فتح افقها "و من هم باید دلمو بزنم بدریا برای تاختن به سوی افقهایی دور .


    دریا که هستی دلت میخواد بری و بری و بری !!


    میدونی دنیا گرده و بالاخره به یه جایی میرسی و جالب هم اینه که دلتنگ رفتنی و مشتاق رسیدن ، نه به این قانعی و نه به اون راضی!!! .


    گفتم جک اسپارو و دزدان دریایی کارایب !!


    یاد روز هایی افتادم که همه تصورم از دریا لان جان سیلور بود و جزیره گنج و بادبانهای برافراشته!!



    روزهایی که ملوان زبل برام نماد دریا و دریانورد بود ، ماژلان و کریستوف کلمب برام اسطوره بودن ،کاپتان نیموی هندی با ناتیلوس معروفش اعجوبه و ....و.... و...... و دزدانی با پرچمهای سیاه و تصویر جمجمه و استخون و شمشیرهای ضربدری ، ناخداهایی که یا یه پاشون چوبی بود یا یه دستشون آهنی یا یه چشمشون کور و بسته شده با چشم بندهای سیاه با اون کلاه های لبه دار بزرگ!!



    بازوهای با خالکوبی لنگر و بارهای ساحلی کثیف و تاریک با بطریهای پر مشروب و ....
    و امروز که هزار بار بیشتر از اون فیلمها دزد دریایی میبینم ، نه پاشون چوبیه و نه دستشون آهنی و نه چشمشون کور!!!



    ! چشم بند که سهله عینک هم رو چشمشون ندیدم !!!



    سور و مور و گونده تادندون مسلح ، بدون هیچ پرچم برافراشته ای که بهت خبر بده من دارم میام !!




    دزد دریایی هم بود دزدای قدیم .



    اون روزها ، در محدوده دنیایی کارتونی و فیلم و سریال من ، هرکسی که دریا میرفت ، پی چیزی بود ، یکی پی دنیای تازه میگشت و دیگری دنبال آتلانتیس گمشده ، خیلی ها هم دنبال گنج و مروارید ، مرواریدهای سیاه و سفید!!


    اما من چی؟


    من دنبال چی میگردم؟ گنج یا مروارید ؟


    اگر بخواهم با خودم و دلم صادق باشم ، هردو .


    آری من هم گمشده و گمشده هایی دارم .


    من هم پی گنجم هستم .


    پی مرواریدم .


    اما گنج من طلا نیست، زر نیست ، زیور نیست ، سنگهای قیمتی نیست .


    مرورارید من سفید و سیاه نیست .


    نه مثل لان جان سیلور پی گنج افسانه ای ام و نه بسان آن غواصی که دل بدریا میدهد در پی مروارید سفیدم و یا نه همچون جک اسپاروی که همه زندگیش "مروارید سیاه " است .


    من پی گنج ! اما گنج من طلا نیست ! گنج من هویتم است ! تاریخم ، غرورم ، شکوهم ، افتخارم .گنج من تکه ای از تاریخ این سرزمین است .گنج من در اعماق آبی نیلگون خلیج فارس سربلند و باشکوه آرمیده است .


    من پی مروارید سرخم . من در پی روح پیکان و جوشن و سهندم .


    من در پی یافتن خویشتنم .


    من بیتابم و بیتابی مرا جز موج دریاها مگر دوای دیگری هم هست ؟


    دلتنگ میشوم برای هرآنچه که دوست میدارم و پشت سر رهایشان میکنم بی آنکه بدانم باز گشتی خواهد بود یا نه؟


    و اگر هم باشد آیا پشت سر رها کرده هایم خواهند بود؟


    پشت سر رها کرده هایی که بارها ثابت شد با برگشتنم با جای خالیشان بهت زده شدم و بغض کردم . بغضهایی که گلو را نه بخراشند........ که میفشارند و راه نفس کشیدنت را هم میبندند .


    بغضهایی که با هیچ گریه ای بنای خالی شدن ندارند و خیال رفتن نه !!



    بغضهایی که چون نگاره های سنگی بر سینه و گلویت میمانند تا تاریخ نبودنها و از دست رفتنها را برایت دوره کنند و هر روز و هر صبح و هر شام بیازارندت که با رفتنت چه ها و که ها که رفتند بی آنکه تو باشی و بدرقه اشان کنی .



    اما باز هم دلتنگ رفتن میشوی .


    مروارید من چشم براه من است ، چشم براه رفتن و نگاه کردن و سخن گفتن با موج و چه پیک راستگوی امانت داریست موج چند بار شانس یاریم کرد و گذارم به البکر و الامیه افتاد و الامیه الامیه الامیه و چه کسی میداند خیره شدن های من به سطح آبی دریا مویه کردنیست در سکوت و چه کس میداند من با دل دریا چه درد دلها دارم .


    و چه کس میداند زبان التماس نگاهم را از دریا .



    و چه کس میداند که گنج من . عشق من . هویت من .



    تاریخ من .


    شکوه من .


    و همه دلیل بودن من در دریاست .


    آسوده و پر افتخار ، سربلند و سرافراز در اعماق آبیش آسوده خفته است .


    من میروم تا شاید لالایی باشم براین خواب ناز .


    من میروم تا شاید تنهایی خوابش را با عشق پر کنم .


    من میروم تا شاید سکوت غمبارش را با حق حقم بشکنم .


    من میروم تا شاید نه او را که این دل ناشکیب خویش را فریب دهم و آرام کنم .


    و خدا میداند که برای من پیکان سلاحی نیست ، جوشن زرهی و سهند کوهی!!!


    برای من اینها عشقند و هویت و تاریخ گنجند .


    مروارید سرخند .


    دلیل رفتنند .


    اینها همهء دلیل رفتن و نبودند .


    ببخشید نمیدانم دارم چه مینویسم .


    نمیدانم چرا اینگونه شدم و عنان از کف دادم . حرفها و سخنانم را جدی نگیرید .


    از دل برآمد بی هیچ پیش زمینه ای و نوشتم تا سبکبار .


    تر بار بربندم ، دلنوشته ای بود برای عزیزانی که از ته همین دلم دوستشان داشته و دارم .


    میگویند در جنوب ایران روستاییست که سنگ قبرهای بیشتر مردانش سن هایی بسیار کم بر خود دارند! من ندیده ام !


    فقط شنیده ام! .


    و گفته اند که رسم این مردم آن بوده ، دریانوردی که دل به دریا میزده مرده می انگاشته و مراسم ختم و پرسه اش را میگرفته اند تا اینکه اگر بخت یار باشد و دریا سازگا ، باز گردد و دوباره تولدی و زندگیی و شروعیی!!


    نمیدانم برای من هم چنین تولد و شروعی خواهد بود یا نه ؟


    تا امروز که بوده و خدا را از این بابت شاکرم .


    اما فردا را کسی نمیداند و خبر ندارد .


    پس شایسته است که همینجا از همه دوستان و سروران حلالیت و بخشش بطلبم و در نهایت صداقت و راستی از همه بزرگان و بزرگوارن بخواهم که همه بدی ها ، کوتاهی ها ، ایرادها و اشتباهاتم را با منش بزرگوارانه و دوستانه خودبخشیده و از سر تقصیر این دوست و برادر کوچکشان درگذرند ، باشد که خداوندم پاداش این بخششان را عطا کند که من از خود هیچ ندارم و دستانم چون کویری خشک ، خالیند و طالب رحمت او و چشم براه بخشش دوستان .


    و باشد که خدا عمری دوباره عطا کند و از این سفر هم چون سفرهای پیشین باز گردم و با دیدار دوباره دوستان شادمان شوم .


    همه شما عزیزان را به خدای بزرگ میسپارم که پناه و نگهبانی برتر وبهتر از او نبوده و نیست و نخواهد بود



    همگان شاد باشید و سربلند و سرزنده .



    در پناه یگانه آفریدگار و نگاهبان هستی .


    یاران به موافقت چو دیدار کنید . باید که زدوست یاد بسیار کنید .


    باده خوشگوار چو نوشید به هم .


    نوبت چو به من رسید نگونسار کنید

    دلنوشته عقاب سفید کوه .




    امیدوارم هر چه زود تر دوباره ایشان را زیارت کنیم .



    بدریا رفته است برای هشت ماه و دلتنگ نوشته های زیبایش هستیم

    راوی : علی ملایری

    منبع::::http://kohne_sarbaz_iran.rozblog.com/Forum/Post/2229
    امضاء



  2. تشكر


  3.  

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi