صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

موضوع: اوج عرفان در مناجات ماه شعبان

  1. Top | #1

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,833
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    doooaaa اوج عرفان در مناجات ماه شعبان


    امضاء



  2.  

  3. Top | #2

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,833
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض

    شرحي بر فرازهايي از مناجات شعبانيّه

    أعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم

    بسم الله الرّحمن الرّحيم

    الحمدلله ربّ العالمين و صلّي الله علي محمّد و آله الطّاهرين و لعنة الله علي أعدائهم أجمعين
    بحمدالله از اين دعاي شريف و روح نواز، با نواي خوش برادر بزرگوار بهره برديم. اميدواريم مورد رضاي حضرت حق عزّ اسمه و توجّهات حضرت وليّ عصر (عجّل الله تعالي فرجه الشريف و أرواحنا لتراب مقدمه الفِداء) قرار بگيرد. خداوند متعال اين جلسه را مورد نظر خاصّ خود قرار داده و از مؤسّس و همه ي كساني كه شركت نموده اند به أحسن وجه قبول بفرمايد. در لحظاتي كه خدمت برادران و خواهران مكرّم هستم، هيچ چيز مناسب تر از اين نيست كه كلّيّاتي درباره ي همين مناجات شريف شعبانيّه _ با اين مضامين عالي _ طرح نمايم؛ گرچه سخن گفتن درباره ي اين دعا واقعاً كار مشكلي است و بيان و ذوق و روح ديگري مي خواهد.
    اين دعا به حَسَب آن چه كه نقل شده است، مناجات، گفتگو و ابراز شوق و علاقه ي اميرالمؤمنين و اولاد ايشان: و به تعبيري، عشق بازي آنان با پروردگار عالم بوده است. در بعضي از فقرات اين مناجات، مضاميني وجود دارد كه فوق عقول ماست. ما صرفاً الفاظش را تكرار مي كنيم؛ ممكن است معاني تحت اللّفظي اش را هم بفهميم؛ امّا درك عمق و ژرفايش _ آن-چنان كه از زبان معصوم صادر شده _ براي افراد عادي و انسان هاي معمولي و حتّي براي كساني كه به عنوان عارف شناخته شده اند محال است؛ چه رسد به امثال من و كساني كه در اين سطوح نازل، گرفتار
    ص: 1
    ص: 2
    رسوبات مادّيّت و إخلاد إلي الأرض و پاي بند هوي و هوس خودشان هستند. امّا اميدواريم كه خداوند متعال رَشحه اي از رَشَحات و قطره اي از آن بِحار معارف و محبّت ها را نصيب ما بگرداند .

    امضاء



  4. Top | #3

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,833
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بستر مناجات شعبانيّه

    از آغاز تا پايان اين دعا سلسله اي از معارف و حقايق عالَمِ وجود است؛ از مبدأ هستي و غِنا و عظمت پروردگار، از ضعف و مسكنت مخلوق و از عشق و محبّت الهي سخن مي گويد و اين كه غير از او هيچ نيست و جز او همه ظُلُمات است و تاريكي. اين مضامين به گونه اي بيان شده كه اگر انسان آن را با توجّه بخواند و مخصوصاً تكرار نمايد، معنويّت آن در ژرفاي جان مي-نشيند، به اعماق روح تزريق مي شود و در باطن آدمي جاي مي گيرد.
    اين مناجات حقيقت عرفان است. البتّه مقصود از عرفان آن چيزي است كه مورد تأييد اهل بيت پيامبر9 و خاندان وحي: است؛ نه آن چه كه با سوء برداشت ها و سوء استفاده ها، به ناحق به عنوان عرفان معرّفي شده است. مراد ما عرفان كساني است كه در طريقه ي پيامبر9 و اهل بيت او: هستند و به اهل بيت صد در صد تعبّد محض دارند امثال سلمان وكميل، و آنان كه پرورش يافته و شاگردان امام باقر و امام صادق8بودند و شاگردان شاگردان آن ها، تا به امروز.

    امضاء



  5. Top | #4

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,833
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    ممكن است مطالبي در كتاب هاي كلامي، فلسفي و يا درآثار عرفاني بخوانيم، ولي حقيقت معاني آن در عمق جان رسوخ نمي كند و قلب و روح متحقّق به آن معاني نمي شود. امّا دعاهايي كه از ائمّه وارد شده است مي تواند اين معاني را در عمق جان نفوذ بدهد و وجود انسان را به آن حقايق متحقّق كند؛ به گونه اي كه نورانيّت آن را حس نموده و شهود نمايد. حتّي چه بسا افرادي كه اصطلاحات علمي را نمي دانند _ نه اين كه بگويم ندانستن كمال است، نه، اشتباه نشود؛ راه حقيقي از راه معرفت و علم و دانش است _ امّا به كمك همين ادعيه و مناجات هايي كه ائمّه: تعليم فرمودند، نتيجه و غايات آن دانش ها را با عبادت ها، ذكرها، مناجات ها و انس شان به اين دعاها و مداومت بر آن حقايق، كشف نمودند.
    دريايي از دعاها با مضامين عالي از ائمّه ي اهل بيت: براي ما به يادگار مانده كه اثرات علمي _ تربيتي فراواني دارد؛ معارف حقّه را بيان نموده و انسان ساز است. بحمدالله اين معارف _ با همه ي فشارها و تلاش هايي كه براي حذف آن ها توسط ظالمان و غاصبان صورت گرفته _ در لابلاي كتب تا به امروز باقي مانده و به دست ما رسيده است. هم چون دعاي كميل، دعاي صباح،
    ص: 3
    دعاي جوشن ، دعاي عرفه ، صحيفه ي سجّاديه، دعاهاي ماه رمضان، زيارات ودعاهاي بعد از آن ها و غير اين ها. در ميان اين دعاها بعضي واقعاً از غُرر ادعيه به شمار مي آيند. خود اين ادعيه با هم تفاوت دارند. از لحاظ مضامين و معاني، از نظر الفاظ و از حيث آهنگ و موسيقي كلمات. حالا علّتش چه بوده، هرچه مي خواهد باشد، يقيناً بي حكمت نبوده است. اين دعاها براي بالا بردن معرفت انسان به مبدأ و معاد، و براي ارتقاء انديشه و عمق بخشيدن به آن درباره ي حقيقت هستي، و هم چنين براي تربيت اخلاقي و كسب خصايل عالي انساني، بسيار مؤثّرند.


    امضاء



  6. Top | #5

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,833
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    از جمله غُرَر ادعيه، همين دعاي شريف و مناجات ائمّه: در ماه معظّم شعبان است كه به مناجات شعبانيّه معروف شده است. اين دعا هميشه مورد توجّه علما و عرفاي حقيقي و اهل ذوق و حالات معنوي و روحاني بوده است. مرحوم محدث قمي1 مي فرمايد: هر چند اين دعا به مناسبت ماه شعبان است و دعاي اميرالمؤمنين و ائمّه: در اين ماه بوده است. ولي هر وقت كه حضور قلبي باشد خواندن آن مناسب است. از اين جا معلوم مي شود كه اين دعا مورد توجّه بوده است. و خوشبختانه بعد از اين كه حضرت امام خميني _ كه خود مربّي نفوس و مزكّي قلوب بود _ عنايت خاصّي به اين دعا ابراز نمود، بحمدالله دعا فراگيرتر شد.
    هر فقره اي از اين مناجات از لحاظ معرفتي و تربيتي، مطالب و مضامين بسيار والايي دارد كه در سر تا سر اين دعا موج مي زند. در واقع، اين دعا از يك طرف، فلسفه _ به معناي اعمّ _ است كه حقيقت هستي را تبيين مي كند كه اصلاً هستي چيست؟ مبدأ هستي كدام است؟ غايت هستي چيست؟ أسماء حسناي الهي چيست؟ انسان چه نقشي در اين عالم هستي دارد؟ چگونه بايد رفتار كند؟ چه خصوصيّتي دارد؟ ضعف دروني انسان كدام است؟ از طرف ديگر، جهات اخلاقي و تربيتي دارد. انسان براي رسيدن به هدف نهايي و كمال انساني خود نمي تواند تنها به معرفت اكتفا كند؛ بلكه بايد تربيت هم بشود. ابزار تربيتي كه در اين دعا به كار رفته، انسان ساز است. واقعاً اگر انسان با اين دعا انس بگيرد و با توجّه به معاني اش آن را زمزمه كند، روحش صيقل مي خورد؛ به اهتزاز در مي آيد و كم كم عادت مي كند به عالم معنا متّصل شود. همان طور كه در خود اين دعاي شريف آمده است: خدايا ارواح ما را به محلّ قدست معلّق و متّصل گردان
    .(1)


    1- «إِلَهِي!....تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِك». بحارالأنوار، ج91، ص98.
    ص: 4

    امضاء



  7. Top | #6

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,833
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    اوج مناجات شعبانيّه

    با خواندن اين دعا روح لحظه به لحظه اوج مي گيرد و بالا و بالاتر مي رود تا آن جا كه از رسوبات مادّيِت رها شده و به سرچشمه ي هستي نزديك و نزديك تر مي گردد و آن گاه در يك حالت مستعدّي مي خوانيم:
    l إِلهِي هَب لِي كَمالَ الإنقِطاعِ إِلَيك و أنِر أبصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها إِلَيك حَتَّى تَخرِقَ أبصارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلى مَعدِنِ العَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أرواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدسِك؛ «خدايا! به من ببخش نهايت بريدن به سوي خودت را، و روشن فرما چشم هاي دل هاي ما را به كمك نگاه هاي آن ها به تو. تا چشم هاي دل ها پرده هاي نور را بشكافد و به معدن عظمت برسد و ارواح آويخته ي به عزّ قدس تو شود».
    ما چيز هايي را مي گوييم و الفاظي را تكرار مي كنيم و حتّي معانيي را براي خودمان ترسيم مي نماييم، ولي معاني به قدري دقيق و بالا و با عظمت است كه اگر امثال ما با اين ظرفيت هاي كم، حقيقت آن را بفهميم معلوم نيست كه بتوانيم ادامه ي حيات بدهيم. نظيرش همّام _ حتّي با آن روح بلند _ كه وقتي خدمت اميرالمؤمنين علي7 رسيد و گفت: صفات متّقين را براي من توصيف كن. حضرت خطبه ي جانانه اي را خواندند. عاقبت اين شخص فرياد و صعقه اي زد و قالب تهي كرد. اگر ما هم اين ها را بفهميم حداقل اين است كه بايد صعقه اي زده و مدهوش شويم. به هر حال اگر دستمان به اوج نمي رسد، در مرحله ي پايين تري اين معاني را زمزمه كنيم و به اندازه ي ظرفيت هاي خودمان جرعه اي از اين اقيانوس رحمت و بركت را برگيريم. در درگاه خداوند متعال اين گونه مي گوييم:
    l إِلهِي هَب لِي كَمالَ الإنقِطاعِ إِلَيك.
    يعني فرد از هرچه غير خداست ببرد و هيچ دل بستگي و وابستگي به غير خدا نداشته باشد. از مال، فرزند، همسر، جاه، مقام و خلاصه از دنيا و ما فيها و بلكه حتّي از بهشت و جهنّم هم ببرد و فقط خدا و تنها خداوند متعال را مدّ نظر داشته باشد. اين كمال انقطاع است؛ بداند كه غير خدا، هيچ چيز اصالت ندارد. هرچه هست پوچ است. هيچ چيز هيچ قدرتي ندارد. همه از خداست؛ تمام قدرت ها، تمام نعمت ها، تمام رحمت ها و تمام هستي از اوست. حتّي اگر توفيقي هم پيدا كرده
    ص: 5
    باشيم در اين وادي سخني بگوييم آن هم به عنايت خداوند است. «كُلَّمَا وَفَّقتَنِي بِخَيرٍ فَأنتَ دَلِيلِي عَلَيهِ وَ طَرِيقِي إِلَيه»؛
    (1) «در هر خيري كه مرا موفّق فرمودي، تو راهنماي من بر آن، و راه من به سوي آن هستي».

    امضاء



  8. Top | #7

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,833
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    بايد بدانيم كه هرچه غير خداست، جز ذلّت و مسكنتْ چيز ديگري نيست. رسيدن به اين حقايق، لمس كردن و احساس كردن آن ساده نيست. گفتنش خيلي مشكل نيست ولي اين كه كسي متحقّق به اين حقيقت شود و به گونه اي باشد كه با تمام وجودش اين معني را بفهمد و بالطّبع در اعمالش هم ظاهرگردد، به اين سادگي ها دست يافتني نيست.
    خَليلَيَّ قُطّاعُ الفَيافي إلي الحِميٰ كََثيرٌ و أمّا الواصِلونَ قَليلٌ
    «دوستان! ره روان بيابان ها به سوي مأمن دوست زيادند؛ امّا به مقصد رسيدگان اندكند». ياد خدا بايد همه ي وجود را فرا گيرد كه هيچ غفلتي نباشد بلكه هميشه حضور باشد و چشم حقيقت از رخسار محبوب بر نگيرد.
    لِكُلٍّ إلي شَأوِ العُلي حَرَكاتٌ ولكِن عَزيزٌ في الرِّجالِ ثَباتٌ
    «براي همه به سوي دور دست ها حركاتي است وليكن ثبات در آن مراتب نادر است». آري ياد خدا بايد عين جان بشود؛ نه فقط به زبان باشد. البتّه بايد لساني هم باشد و لازم هم هست. همان طوري كه در دعاي شريف كميل مي خوانيد:
    l واجعَل لِساني بِذِكرِكَ لَهِجاً؛ خدايا زبان مرا قرار بده تا به ذكر تو حركت كند.
    ولي اين ذكر زباني كافي نيست. اين اوّل سلوك است. اگر كسي به معني واقعي كلمه به ياد خدا بوده و غفلت نداشته باشد، آن وقت مي تواند بفهمد كه انقطاع الي الله چيست، تا كمال انقطاع را از خداوند درخواست كند. نتيجه ي رسيدن به كمال انقطاع چيست؟ «إِلهِي هَب لِي كَمالَ الإنقِطاعِ إِلَيك و أنِر أبصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها إِلَيك حَتَّى تَخرِقَ أبصارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ». انسان به جايي مي رسد كه حتّي حجاب هاي نوري بين او و خداوند برداشته مي شود و به معدن عظمت مي رسد و تمام پرده ها كنار زده مي شود. پرده ها و حجاب ها دو نوعند:


    1- بحارالأنوار، ج99، ص55.
    ص: 6

    امضاء



  9. Top | #8

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,833
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    الف) گاهي حجاب ها و پرده هاي ظلماني است. آن هايي كه امثال ما مبتلا هستيم گناهان است. دنياطلبي ها، جاه طلبي ها، قدرت پرستي ها، اسارت به همسر و فرزند و امثال اين هاست كه حُجُب ظلماني است.
    ب) امّا گاهي پرده هايي كه بين عبد و خداست پرده هاي نوراني است. خيلي مهم است كه شخص از اين پرده ها نيز بگذرد و به معدن عظمت الهي برسد. ممكن است پرده هاي نوراني، عبادات و علوم خود شخص باشد. علم نور است. عبادت نور است. حتّي رفتن به بهشت نور است؛ ولي اگر كسي بخواهد به سرچشمه و معدن اصلي نور برسد حتّي اين ها هم مانع رفتن مي شود. آن قدر انقطاع الي الله مرتبه ي برتري است كه علم و عبادت هم مي تواند مانع شود؛ بلكه چه بسا برخي تجلّيات اسماء و صفات _ و چيزهاي ديگري كه فعلاً نمي خواهم بيان كنم _ مي تواند مانع رسيدن به معدن عظمت شود. اين مرتبه اي است كه در لسان برخي، از آن به «فناء في الله» تعبير مي شود؛ كه ديگر جز خدا هيچ چيز را نمي بيند و اگر چيز ديگري را ببيند به خدا مي بيند.
    l «تَخرِقَ أبصَارُ القُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ»؛ «چشم هاي دل ها پرده هاي نوراني را مي شكافد».
    l «بِضِياءِ نَظَرِها إِلَيك»؛ «با آن نور خاصّي كه به خداوند متعال نظر مي كند».
    l «وَ تَصِيرَ أروَاحُنَا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدسِك»؛ «آن وقت ارواح چنين افرادي به محلّ عزّت قدس الهي آويخته اند».
    ديگر چيزي واسطه ي بين عبد و خدا نيست. هرچه هست خداست. در اين حال است كه آخرين درجه ي كمال انساني را به دست مي آورد.


    امضاء



  10. Top | #9

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,833
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    محلّ عزّ قدس كجاست؟

    اين محلّ عزّ قدس كجاست؟ آن محلّ أعلي كجاست؟ نزديك به اين تعبير در قرآن كريم و نهج البلاغه و بعض كتب ديگر آمده است. شايد بتوانيم با مقايسه ي اين ها تا اندازه اي بفهميم محلّ عزّ قدس كجاست. در قرآن كريم در دو جا از ملأ أعلي نام برده شده است. در يك جا خداوند متعال به پيامبرش فرمان مي دهد و مي فرمايد اين چنين بگو:
    ص: 7
    l (ما كانَ لِي مِن عِلمٍ بِالمَلَإِ الأعلى إِذ يَختَصِمُون
    )(1) «[اي پيامبر بگو] من علمي به ملأ أعلي نداشتم وقتي كه فرشتگان درباره ي خلقت آدم مجادله مي كردند».
    وقتي خداوند متعال به فرشتگان فرمود مي خواهم آدم را خلق كنم، آن ها گفتند: اين آدم موجود مُفِسدِ ظالم را براي چه خلق مي كني!؟ ما اين جا بنده هاي تو هستيم و تو را تسبيح و تقديس مي كنيم. _ آدم به چه دردي مي خورد؟ _ خداوند فرمود: (إنِّي أعلَمُ ما لا تَعلَمُون)
    (2) همانا من مي دانم آن چه را كه شما نمي دانيد. در آيه ي شاهد سخن، خداوند خطاب به پيامبر مي فرمايد بگو: (ما كانَ لِي مِن عِلمٍ بِالمَلَإِ الأعلى إِذ يَختَصِمُون) من به ملأ أعلي علمي نداشتم و نه كتابي خوانده بودم و نه از كسي شنيده بودم و با علم عادي نمي توانستم به آن دسترسي داشته باشم؛ بلكه تعليم الهي بود.

    امضاء



  11. Top | #10

    عنوان کاربر
    كاربر ويژه
    تاریخ عضویت
    September 2009
    شماره عضویت
    14008
    نوشته
    5,833
    تشکر
    1,193
    مورد تشکر
    1,317 در 375
    دریافت
    0
    آپلود
    0

    پیش فرض


    در جاي ديگر خداوند متعال درباره ي راندن شياطين از ملأ أعلي مي فرمايد:
    l (لا يَسَّمَّعُونَ إِلى المَلَإِ الأعلى وَ يُقذَفُونَ مِن كُلِّ جانِب
    )(3) شياطين نمي توانند سخنان فرشتگان را كه در ملأ أعلي هستند بشنوند؛ مگر دزدانه كه _ با شهاب(4)_ زده مي شوند. بنابراين ملأ أعلي آن عالَم و جايي است كه جمع فرشتگان در آن هستند.
    باز در نهج البلاغه مي خوانيم كه اميرالمؤمنين7 درباره ي اولياي ويژه ي خداوند مي فرمايد:
    l و صَحِبُوا الدُّنيا بِأبدانٍ أرواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالمَحَلِّ الأعلَى
    .(5)
    به تن همدم دنيايند، ولي جان شان به محلّ اعلي آويخته است. اين ها چه كساني هستند؟ اين ها خلفاء الله هستند. كساني هستند كه حضرت مي فرمايد: علم به آنان هجوم آورده است، آن هم علمي كه بر اساس حقيقت است
    .(6) ما مي خواهيم يك كلمه بياموزيم بايد چقدر تلاش كنيم؛ حالا درست


    1- ص، آية 69 .
    2- البقره، آية 30 .
    3- الصافات، آية 8 .
    4- (إِلاَّ مَنِ استَرَقَ السَّمعَ فَأتبَعَهُ شِهابٌ مُبينٌ). الحجر، آية 18.
    5- نهج البلاغه ي صبحي صالح، حكمت 147، ص 495.
    6- همان. «هَجَمَ بِهِمُ العِلمُ عَلَى حَقِيقَةِ البَصِيرَةِ و باشَرُوا رُوحَ اليَقِينِ و استَلانُوا ما استَوعَرَهُ المُترَفُونَ و أنِسُوا بِما استَوحَشَ مِنهُ الجاهِلُونَ و صَحِبُوا الدُّنيا بِأبدانٍ أرواحُها مُعَلَّقَةٌ بالمَحَلِّ الأعلَي أولَئِكَ خُلَفاءُ اللَّهِ في أرضِهِ و الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ آهِ آهِ شَوقاً إِلَى رُؤيَتِهِم».
    ص: 8
    يا غلط ياد بگيريم. آن وقت اميرالمؤمنين درباره ي آنان مي فرمايد: علم به آن ها هجوم آورده است. آن علمي كه با آن حقيقت اشياء را مي فهمند. «و باشَرُوا رُوحَ اليَقِينِ» و علمي كه همراه يقين است و در جانشان رسوخ كرده است. اميرالمؤمنين مي فرمايد: آه آه! شيداي ديدار آنانم؟

    امضاء



صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
© تمامی حقوق از جمله طراحی قالب برای سایت آیه های انتظار محفوظ می باشد © طراحی و ویرایش Masoomi